این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

این جا نیروی جاذبه کمتر است

رزا جمالی

 

 

 

روی پاهایم خواب رفته ای؟

سنگینی ات را سقط کرده ام

من رخت چرک های ترا می شورم

 

نه...

درنگ می کنی چند ثانیه بر دو پلکم

 

از جنس همین گرافیت

مردی هرز در اعماق این دایره روییده بود

از جنس همین مدادی که

     ...حلقه های مدور مغزم را رسم می کنند

 

بگو قطع اش می کنند یا نه؟

با من سر ِ جنگ دارد

        ...صفحه ی مدور ساعت

اولین کلنگ را که به دیوار زد؟

 

حتا به صفر هم نرسیده ام

خبر مرگش را با گریز از مرکز یکی می دانم

و میان انگشت دست او و این مداد فرقی نمی گذارم

گرافیت با حلقه های ذهن من برابر است

و هر دو چشم او یکی ست

 

این جا نیروی جاذبه کمتر است.