لاله
رزا جمالی
منهای لالههایی که
در اجاق سوختند
عکس لاله را در آب
ریختیم
منهای لایههای خونی
ِ درازی که تا
لالههای گوشت ادامه
داشت
منهای شکل خونت
که لای موهایم شکل
بوسه لخته شد
«خیز برداشت خون ِ
من، تا لاله خیس
نشود»
عکس لاله را در آب
ریختیم!
من منهای ِ خون من
چسبید روی میز
در خودکارهای ِ سیاه
لخته شد
در خودکاری قرمز تمام
من منهای ِ تو
پاره پاره - خط خطی -
روی خاک.
از لاله دو لام مانده
که بخوابد
لالایی لامها
بر لالههای خون
قبل از مردن
ثانیههای بعدی سر
رفتن مردمک ها
[در
داخل سیاهی]
- «پلکهایم چسبید به
دقیقههای آخرم
آخرین شماره بوسه را
مکید
فشار داد
له کرد»
تا بخوابد
- هیس.