این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

 

لازم نبود

زیبا کرباسی

 

 

 

 

 

 

لازم نبود برای خیر مقدم این خانم  به به

پیراهنی سرخ به تن کنم

تاج گُلی خروس کنم بر فرق سرم

توی نافم نگین بکارم

مثل آفتابی داغ شوم در چشم‌هاش  شالاخو فوت کنم تا یخ بزند کبرا...

 

 

لازم نشد آهو بخرامم

در رِنگ‌های نرم آذری   رَنگ‌های شنگ بپاشم گُرجی

کفش‌هایم را کندم و کنارش با تو قد زدم

لب‌هایم سرخ شد

 

 

 

 

شبیه من نبود

با پوست پرتقالی‌اش پول آورده بود برای خطی از شمس

دیوانی برایش دیوانه کردم

صورتی که خواب می‌رفت بر گونه‌هام     دست‌هایم را نگاه می‌کردم

دوربین‌اش را که درآورد

تنها توانستم کنار این پرده‌های سبز و سفید بایستم.

تا بدانی سرخ کیست  وتن کجاست.