رندانه

صصمام کشفی

 

 

شعر رندانه گفتنم هوس است

حافظ

 

 

 

هی پیاله پیاله می می ریزی و

هی مستم می کنی و

هی نمی گویی با این همه مستی می افتم از پا؟

 

هی می افتم از پا و

هی بلندم می کنی و

هی نمی گویی باز پیاله می بینم و

هی می زنم و

هی مست می شوم و

هی می افتم از پا؟

 

هی نمی­شنوی که می­گویمت:

پروا مکن،

باز هم بریز،

اگر هم از مستی، دستم نرفت به دهان

هی لب بر لبم گذار و

هی بنوشانم و

هی مستم کن و

هی نگو می افتی از پا؟

 

 

باز هم بریز،

افتادم از پا اگر،

هی بلندم کن و

هی پیاله پیاله می بریز و

هی بر لبم گذار و

هی مستم کن

تا بیافتم از پا!

 

غرق ِ عرق که شدی از خسته­گی

برهنه ام کن و

برهنه شو و

هی لب بر لبم گذار و

هی مستم کن و

هی نگو با این همه مستی می افتی از پا!

 

۲۲ فوریه ۲۰۰۶

 

                                              

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.