این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

 

 

زودتر از ساعت ها

بهزاد خواجات

 

 

 

 

من زودتر از ساعت ها، به هشت رسیده ام

و هشت، پرنده ای که قرار است تو بیایی

و من بیایم تا به او نگاه کنیم.

قرار ملاقات هر کجا باشد، من باید در طول ِ راه

نشانه هایی که بر کبوتر و فیروزه گذاشته ام باز شناخته

و از پلکان خصوصی بالا روم.

 

یک دقیقه مانده به هشت

دنیا متلاشی خواهد شد

و تکه کاغذی سوخته، از این ستاره

به آن ستاره می افتد.