این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

 

 

 رابطه

عليرضا محولاتی

 

 

 

 

مثل شالوده اي خودش را در هم ميشکند و بافرو ريزي اش ادعاي حضور دارد

تلفن زنگ مي زند و دو حضور غايب حرافي ميکنند   جامعه مدرن (مدرنيته) قبل از آنکه ادعاي متافيزيک کند حضور خود را انکار کرده است تکنولوژي تلفن ادعاي رابطه دارد ادعاي پيوستگيست يک پيوستگي که به هيچ مدلولي اشاره ندارد (هر جا که باشي حضور داري)يک غايب هميشگي که حضور خود را به بينهايت موکول مي کند تکنولوژي بدون تغيير چهره بصورت يک نوشتار خود را  بي اعتبار ساخته است (با يک نگاه پراگماتيستي نتيجه ي يک مکالمه در قبض تلفن)--- در حالي که امواج صوتي خود را فراموش مي کند

 

خطوط پيچيده ي تلفن تصميم گرفته اند نظمي ساختگي را براي تداوم ارتباطات در عين بي نظمي توجيه ميکنند   نقاشي سوار گمشده را به ياد بياوريد 

در نامه حضور متن جايگزين دو طرف پيام ميشود (استعاره اي که کد شده است؟) اين غياب مثل تمام مخمصه هاي ديگر است غياب/حضور

اين غياب آنقدر در طول تاريخ تکرار شده است که بصورت موجودي تاريخمند در آمده است

 

و حالا با اتاق هايي سر و کار داريم که ارتباط را به شکل مسخره اي همگاني کرده اند  چت روم

اينبار غيبتي بدون تاريخمندي هر چند ظاهري -----غيابي که هرگز حضور نداشته است  يک کاملا هيچ که در اوج بي معنايي در دو گانگي هيچ/ همه چيز گرفتار ميشود. ام تي وي هر روز عده اي را به تعامل اجتماعي دعوت ميکند آنهم بارابطه اي(اگر رابطه باشد ) کاملا يک طرفه حضور قدرتمند خود را با معناشناسي گفتاري قدرتمند به خورد ابله ترين بينندگان ميدهد. جالب توجه اينجاست که اينها (بينندگان)خود را بزور در رابطه اي که هرگز حضور ندارند مي چپانند. اينها همه ابزارهايي اند که مدرنيته براي روابط بهتر بين همشهريان بکار مي گيرد  و ناکام تر ميشود  در ارتباطات خود مدرنيته هم دچار همان معضل سنت ميشود اما با شکلي کاملا متفاوت. .شکل ارتباط د ر سنت بر پايه حضور طرفين قرار مي گيرد حضوري که با يک نگاه ديکانستراکتيويستي فقط يک استعاره بشمار ميرود.   حتي ارزش استعاره بودن را هم ندارد. مدرنيته ابزارهاي تکنولوژي را براي جبران اين حضور بکار ميگيرد مي خواهد از متافيزيک فرار کند ولي دچار نوعي ديگر از آن يعني ماتريال ميشود. با يک دور باطل دوباره خود به نوعي سنت کالايي تبديل شده است  روابط انسانها خود کالاست :  سوار شدن تاکسي  صرفه جويي با اتوبوس خط واحد خريد و فروش موبايل و ماشين و تمام چرنديات ديگر. تقسيم بندي هاي سطحي اجتماعي شکل ميگيرند و رابطه اي را که وجود ندارد مقدس ميکنند (مواظب باش داري با يک خانم متشخص  صحبت ميکني )

و در جهت ديگر روسبي خانه هاييند که از هر لحاظ ارزش زدايي شده اند. همان ارزش را ميبينيم اما اينبار بشکل کاملا کالايي. بي ارزشي/ارزشمداري بار ديگر در مدرنيته ي سنت گريز تکرار ميشود و آن را تبديل به گونه اي ديگر از مذهب ميکند . اميد به زندگي پس از مرگ در هزار توهاي مدرنيته تکرار ميشود و از درون

مي پوکاندش . روابط تبديل به استخوانهاي پوکي مي شوند که هر لحظه امکان فرو پاشيشان ميرود حال آنکه قرنهاست فرو پاشيده اند.

 

رابطه جنسي زن/مرد که در سنت محدود به دو شخص خاص ميشد حالا تبديل به دو قشر خاص مي شود :جنده / جنده باز...... همان مسخرگي سنت حالا بزرگتر شده و به کار خود مي بالد .