شبیه ِ عکس‌هایی که بوده نبود

 علیرضا محولاتی

 

 

 

 

 

چقدر محرمانه تر می شوی گاهی !     از حرام می شوی!

 چقدر از من ِ با تو بود شروع می کنی   از تمام شده بود؟     چقدر تمام می کنی!

وقتی  شیطان شروع می کنی در خودت    گاه به گاه

احساس ِ عقل می کنی

 

چقدر وسوسه از عبور     گاهی     به مرور   که   مشکوک  می شوی    مرور می کنی

هنوز تا زود ِ چشم های تودیری  نیست که دیری از پاس شب  وزود سراغ پارس های شبانه  رفته بود   دیر بود دیشب از یک خیال  بیرون آمدم   

جاده امتداد ِ همین کوچه بود که نیست   جاده کثافت همین ماست   که من می شود

 

به ساقی سیمین ساق هم از چشم بد افتادمان، چیزی از قول ِ خودم  شبیه ِ دیروز نگفتم  فقط گفتم خیابان

و

در خیابانهای خودش به یاد ِمن بود

 

وقتی

 

به یاد خیابان ِ تو از خیابان ِ از تو عبورمی کنم

به تنها که می رسم صرف ِ وقت می کنم      شروع نمی کنم

 

شبیه ِ تو

 

شبیه عکس هایی که بوده نبود

شبیه ِخودش      مشکوک بود به کودکی های بعدازظهر

مثل خودش   که گم شده بود کنار ِ پیاده رو

خانم "آقایی که مشکوک ِ اینجا بود چند دیقه پیش شبیه من نبود    ، چند دیقه پیش از اینجا نرفت ، فکر کنید چیزی از اینجا نرفته باشد ، فکر کنید که منفجر باشد تا ایستگاه بعدازظهر چند دقیقه بیشتر ، حالا می خواهی از آفریقا صحبت کن ، چه فرقی به حال  من که سرتاسر این شهر می کند ، هنوز گزارشی از  شنبه های خیابانی در دست نیست"

 

در ایستگاههای بعداز ظهر  کسی   برای    بعداز ظهرهای ِ من   خیس اتوبوسرانی نمی کند

 

 

 

 

درماههای ِ اخیر به تاخیرنمی رسم     محرمانه ام

 

شروع تر از گذشته ام    از همین حالا

گذشته از من نمی گذرد    رد می شوم    گاهی     هنوزم    در    هنوز

نمی رسد

محرمانه ام هنوز 

 

8/9/84

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.