شعری از سیاوش میرزاده

 

  

تومی گذری ات را درنگ نمی دهی

و من می نگاهمَم را پلک نمی زنم

تا پاهام از سمتِ نافه ی آهوت گُم نرفته بماند

سمت ها به جايی نمی روند

من به تو گفته بودم

می گذردت را قدری قدم سنگين کن

و نگاه ات را لختی به عشوه بر اين پريشانی بنشان

سمت ها به جايی نمی رسند

می گذرندهای جهان

چون بادهای سپيد

از موهای ما می گذرند

من در عاشق ترين وقت

در آوازهايی دوردست جز از صدای قمر

چيزی از وطن به يادم نمانده است

و اين پايانه   ايستادنمَم را منزل    آخر است    

 

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.