شمس مضارع

روح الله محمدی (مانی)

 

 

 

شرطِ اول طي كنيد راهِ الهي به رواق تنت

شرط از درون

را كودكي شرج و تنگ ابرهه

با اين همان شكل ثابت است به دنبال همان شكل

متن از جداره جان مي گيرد

بجانان من !

تنگ هر از چند شب و يك لادن

بجانان من !

فيل كه جاي خودش داشت تو كجا بودي

شرطِ دوم سنگ و مرمر و بود

چاي چاي لَبت

{ ‌ خوش آمديد ، لطفا كمي خنده چاشني اين بند كنيد }

تاارتكاب ناگهاني حنجره

تاي هر دمان سپيده دمان

شرط سوم ،شرط اول از اول

ناگونه از كنار بندرت

اسكله ات پهلوی من بود

وقتي

من بود پهلوي اسكله ات

طي مي كرديم

سواحل آهن و فولاد

به موجي در مَنَتْ تا میراث سنگ

{ ورود اراذل و اوباش ممنوع ! }

شرط آخر ، همشرطي دوم و سوم

بيا گاز بگيريم

شَرم ، شيخ شَرموشيخ را

به فلسطين طي بياندازيم منقلب

به چاي احمد احترام بگذاريم با تمام اسكله ها و پهلوهايش

بخاطرت ،مه حي لايموت

به چمبره خم مي زنم

با كمال لَما سَبقْ تَنْي .

يا آهوي ضامن !

چاره چه كنيم

شرط از پهلويمان در رد است

و

ما به ياد چشم مذاب مي چشميم ، و تبت بار مي زنيم .

{ شخصيت شما نشانه سكوت شماست ،

پذيرايي از وقت به مقدار كافي }

از رواق متنت مي آيم

پر از واژه و استعاره

پر از چاي و وُرّادْ

به روابطت مي نشينم

بزرگانه مي گويم

تَبَتْ يَدا اَبي مولف

تا حي لايموتم

تا شرطِ آخرم

شرطي از اوائل .

{به علت عدم رعايت شئونات

تا اطلاع بعدي تعطيلم !شمس مضارع }

 

 

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.