www.poetrymag.info
یک
نقطه چین تا بی نهایت
حسین
منزوی
ای از خود من ، با خود من آشناتر !
آیینه ای از تو ندیدم با صفاتر
ای کاش من هم مثل تو آیینه بودم
آیینه ای از راستی هم ، بی ریاتر
اسطوره هم ، رنگ حقیقت دارد اینجا
وقتی تو باشی از خدایان هم ، خداتر
حس می کنم ، دانستنت کاری ست دشوار
تو کیستی ، ای تو از ادراکم فراتر؟ :
از پنجره ، از آسمان ، از عشق ، از من
دلبازتر ، باران تر، رها تر
تو چیستی ؟ یک نقطه چین تا بی نهایت ...
یک راز ، اما از همه عالم رساتر
دریاب آواز مرا ، ای قله دور !
کز من نخواهی یافت هرگز هم صداتر
|