چراغی در شب دریا

در سوگ فریدون رهنما و خطاب به او

 نادر نادرپور

 

 

 

باری به دوش داشتی از دوردستها

باری پر از غرور و درستی

باری که دسترنج کمال و کلام بود

 

تصویر می کشیدی بر پرده سپید

تصویری از همیشه و هرگز

تصویر ناتمام تو، نقش تمام بود

 

افسانه می سرودی با لفظ ناشناس

لفظی نقابدار معانی:

« بدرود» در کلام تو، عین« سلام» بود

 

در لحظه هجوم جوانی

زخمی به سینه یافتی از هجر آفتاب

زخمی که لطمه هاش پس از التیام بود

 

شب را همیشه دشمن خود می شناختی

اما به نیمروز میانسالی

مغز ترا ستاره مسخر کرد

این، انتقام شب بود این انتقام بود

 

آه ای برادر ای به سفر رفته!

گوئی تو را زبندر پنهان صدا زدند

شاید که گمراهان شب دریا

حاجت به نور سرخ چراغ تو داشتند

آری، چراغ قلب تو یاقوت فام بود.

 

 

 

تهران- مجله آدینه

24 مرداد 1354

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.