defaced
آلبرت اُسترمایر
پچواک: ناصر غیاثی
http://nasser.persianblog.com
هردو جلد سوره های
قرآن
پرپرزنان
در آینه ی عقب
تکثیرمی شوند
بین دو چشم ِ زن ِ
موطلایی
تاب می خورند
درخت سدری
گیرمی
کند
زیر آفتابی که چشم
را می زند
در کنار نقشه
ی پاره پوره ی شهر
کفش ِ ورزشی ی نقره
ای
روی
پدال گاز
stop and go
روی اتوماتیک
یک سون آپ
شیشه ی ضد گلوله
سوراخ شده
برای پول خرد
خطی ناخوانا
خراش اش
داده
skyline
تذهیبی
در مه
تصوری نداشته باش از
انسان های
مدفون در ویرانه ها
در مکان های مجوف
حباب های هوا
در
مراکزخرید زیرزمینی
در برابر در خشندگی
یِ تلفن های موبایل
در برابر
آخرین
i
love you
چند قدم آنطرف تر روی
پیام گیر
فقط سطور ِ
برج –
عصا ها
را می بینی
از میان ِ آوار
گشاده
همانند دستی مستمند
و پل
بر رود
که گرد و غبار را
می بلعد
تا صدای امواج اش
به
خش
خش
بیافتد
و بزنند به ساحل
چنان چون که به شانه
ای
خوب است
تکیه به دیگران
چرا که
هیچکس
به
تنهایی
زندگی را
تحمل نمی کند