www.poetrymag.info
ماترياليسم تاريخی
ماترياليسم نوشتار
ماترياليسم
لزبينيسم
تمهیدی بر شینما خوانی
امين قضايی
از ميان شما كدام يك
خود ارضايي را آموخته است ؟
واپسين پناهگاه شناخت
بشري ، خود اگاهي است . خود آگاهي يعني اگاهي از خود در ديگري . ونه . يعني ديدن
خود در ديگري و پيشا پيش ساختن خود و ديگري . طرح تفاوت خود و ديگري براي شناختن
خود و ديگري كه نه به شناخت خود منجر مي شود ونه به شناخت ديگري و در نهايت انچه
باقي مي ماند بازي آينه وار خود و ديگري است . خود اگاهي هگلي از همين قبيل است .
اگر شناخت به سوي مطلق در حركت است ، يعني آشكارگي اين بازتاب آينه وار من و ديگري
، يعني حلقه سقراطي ، يعني دور بيهوده شناخت بشري ، يعني سقوطي ايكاروسي براي
نظام هگلي در بر دارد . سقوطي در سرزمين ماترياليسم تاريخي . هيچ سقوطي در كار
نخواهد بود اگر توهم صعود نباشد . شناخت بشري از ابتدا نيز در ماترياليسم تاريخي و
تكامل ابزاري اش جاي داشته است .
واپسين پناهگاه فرهنگ
بشري ، خود شيفتگي است . ديگر براي فرهنگ خود شيفته توهم خاستگاه اوديپي در كار
نيست . فرهنگ خود شيفته يعني شيفته شدن خود در ديگري . اين بازي آينه واري است كه
ستارگان فرهنگي و توده هاي تاريك و خاموش انجام مي دهند . بازي رسانه ها وتوده
ها ، توده ها خود را در رسانه ها مي بينند و رسانه ها در توده ها . جامعه ، براي
توده ها مبدل به رسانه مي شود ، تلويزيون : جامعه كوچولو : ديگر واقعيت ، بخشي از
وجود خود را مديون گزارش شدن است . واقعيت رخ نمي دهد بل اين حادثه است كه رخ مي
دهد . رسانه ها انچه را كه براي توده ها مهم است گزارش مي كنند و توده ها نيز آنچه
را كه رسانه ها گزارش مي كنند واقعيت مي خوانند. واقعيت در طرح همين تفاوت ساخته مي
شود . نظام واقعيت شكل مي گيرد. شيفتگي ديوانه وار به ديگري چيزي جز شيفتگي به خود
نمي تواند باشد . شناختي ديگر نمي تواند وجود داشته باشد ، فرهنگي ديگر نمي تواند
وجود داشته باشد . رسانه ما را شيفته خودش كرده است . اما درست تر آن است كه بگوييم
رسانه ما را شيفته خودمان كرده است . مسيح اولين تصوير خدا در آينه جهان است .
خود شيفتگي ديوانه وار بشري براي اينكه وقتي به طبيعت مي نگرد خويشتن را ببيند .
هر جاي كه روي كني پدر از دسته رفته خود را مي بيني . اما كم كم سايه هاي مرگ ما
را فرا مي گيرد. تصوير ها و شمايل هاي مسيح ، اراده بشري براي منجمد كردن تاريخ
در كليت خداوندگاري اند . يك پروژه بي نهايت اسپينوزايي . يك خود شيفتگي عظيم و
اينك رستاخيز مسيح نيز به مانند صعود ايكاورسي ، سقوطي در پي دارد . آري مسيح
بازگشته است : كل تاريخ يك جا در كليتي نهايي ارائه شده است . ما توانسته ايم پروژه
مسيحيت را به پايان بريم و كل تاريخ را در نهايت در يك تصوير بزرگ ترسيم كنيم . كل
جهان را. اما اين هرگز انچنان كه پنداشته مي شد با شكوه نيست . فضايي است مرگبار
در فرهنگ بشري : تصوير صاف رسانه اي . بازگشت مسيح ، ارائه كل تاريخ و جهان . اگر
فرجام اوديپي شناخت بشري كوري است( كوري كانتي) فرجام نارسيسي شناخت بشري مرگ است
. رسانه و خود اگاهي ؟ تناقضي وقيح. اين رسانه ها از خود آگاهي چه در خود دارند ؟
اگر بوزينه تصوير فضاحت بار اسطورة خاستگاه انساني است . رسانه ها و شبكه هاي
اطلاعاتي تصوير فضاحت بار خود اگاهي توده هاست . آري مسيح بازگشته است . رنج عضلاني
مسيح در نمايش فضاحت بار عضله هاي آرنولدي بازگشته است . پايان و نهايت وقاحت
مردانگي .
سقوط خود شيفتگي آغاز مي
شود، و نوشتار فضاي سايبرنتيك يعني ماترياليسم نوشتار به مثابه كد بر فرهنگ
بشري سايه مي افكند. مرگي نه براي جهان كه براي فرهنگ .
واپسين پناهگاه مردانگي
، خودارضايي است . درست در لحظه شناخت بشري ، لحظه رمز گشايي كل جهان ، لحظه
شكوهمند فن ، شناخت بشري مرگ خود را در خود آگاهي باز مي يابد . درست در لحظه
رهايي بزرگ از سركوب ، درست در لحظه آزادي ميل ، هتروسكسوآليسم مرگ خود را در خود
ارضايي بازمي يابد. شناخت غير ممكن است . هتروسكسوآليسم غيرممكن است . ابرانسان
غيرممكن است . ابرانسان چيزي از آب در نيامده است جز يك ابرمصرف كننده . خواست
ناخودآگاه رها شده از قيود اجتماعي چيزي نيافته است جز خود ارضايي بي پايانش ، جز
امكان ناپذيري گيزش و آشكار شدن مرگ مردانگي و سقوط پروژه گيز در ماترياليسم
لزبينيسم . گيز شكافنده ديگر تمامي فاصله هاي چشم اندازي اش را از دست داده است.
سه گانه من كامل شده است
. و حالا تنها كار گوركني است .
آشكارگي مرگ شناخت بشري
در خود آگاهي انچه باقي مانده است كندن گور ان در سرزمين ماترياليسم تاريخي ،
يعني كمونيسم است .
آشكارگي مرگ فرهنگ مسلط
در خود شيفتگي . تنها انچه باقي مانده است كندن گور ان در سرزمين ماترياليسم نوشتار
يعني فضاي سايبرنتيك است .
آشكارگي مرگ ميل
هتروسكسوآل مرانه در خودارضايي تنها انچه باقي مي ماند كندن گور آن در سرزمين
ماترياليسم لزبينيسم يعني عصر سايبرگ است .
|