اجتماع ِ كودكان
امين
قضايي
آموزشي وجود ندارد.
چه طور تصور شده است
به كسي كه چيزي نمي
داند هر احمقي مي
تواند چيزي ياد دهد؟
چه طور مدارس و دانشگاه
هاي ما ممكن شده اند؟
ما با اموزش طرف
نيستيم . ما با نظام
آموزشي طرف هستيم. ما
زندگي نمي كنيم. ما
در جامعه زندگي مي
كنيم . كسي كه در
جامعه زندگي مي كند
شايد نتواند اصلا
زندگي كند. كسي كه به
نظام اموزشي وارد شود
شايد آموزش مي يابد
كه چطور نخواهد كه
بفهمد. آيا كودكان
براي زندگي كردن در
جامعه آموزش مي بينند
يا دقيقا به خاطر
همين آموزش است كه
اين نحوه ي زندگي
اجتماعي برآنها تحميل
مي شود؟ خوب فكر كنيد
. اين تنها چيزي است
كه مي توانيد بدان
فكر كنيد . مسئله اين
نيست كه كيفيت آموزش
به يك نسل مي تواند
در اينده ي جامعه
تاثير گذار باشد .
سئوال اصلي اين است
كه با آموزش چه چيزي
آغاز نمي شود ؟
آيا بايد كودكان را
براي اموزش دسته جمعي
و صرفه جويانه در يك
محيط بسته جمع اوري
نمود. در اين صورت
شما اجتماعي از
كودكان همجنس و هم سن
خواهيد داشت . حال چه
عقلانيتي بر روابط
ميان اين كودكان ،
امكان سلطه را از
ميان مي برد؟ چه
عقلانيت دو طرفه اي
در اموزش ميان شاگرد
واستاد وجود دارد ؟
هيچ چيز در اين دنيا
احمقانه تر ، رذيلانه
تر و حيواني تر از آن
نيست كه كودكان همسن
، اجتماع را تمرين
كنند.
در رابطه ي ميان دو
كودك همجنس و هم سن
هيچ چيز آغاز نمي شود.
علت جمع نمودن كودكان
همسن و همجنس براي
آموزش هدفي اساسا
سركوبگرانه است : اين
طور فرض شده است كه
عدم وجود اختلاف سن
، امكان تبادل دانش
را ميان دو طرف
رابطه از بين مي برد
. و عدم وجود تفاوت
جنسي ميان دو طرف
رابطه ، امكان تبادل
لذت را از ميان مي
برد . بنابراين نظام
اموزشي با دو اصل دگرجنس
گرايي و متافيزيك
بلوغ و تكامل، سعي
در خنثي سازي رابطه
ي ميان دو كودك دارد
. محيط بسته نظام
آموزشي و خصلت توزيع
ثروت اردويي در اين
محيط ها ، امكان
تبادل ثروت را ميان
دو كودك از بين مي
برد .
بنابراين در رابطه ي
ميان دو كودك در يك
اجتماع از نظام
آموزشي ، امكان تبادل
ثروت ، لذت و دانش
وجود ندارد. بنابراين
كودك از لحاظ
معيارهاي مدرنيته ،
كاملا اخته است .
نظام آموزشي نظام
توزيع اختگي در كودك
است . او در اين
اجتماع به خودي خود
نه مي تواند لذت بدهد
و نه لذت بگيرد (
البته با وجود فرض
ميل دگرجنس گرا ،
خوشبختانه هميشه
همجنس گرايي همچون يك
شبح در اين تصوير
حضور دارد .
خوشبختانه كودكان ،
برخلاف انتظار هميشه
سكسي دارند قوي تر و
تنوع طلبانه تر از هر
نوع رابطه ي هنجاريني).
و نيز نه دانشي براي
دادن و
نه دانشي براي گرفتن
( البته با اين فرض
احمقانه ي نظام
آموزشي كه تنها حكيم
پير مجرب و
پخته
به جوان خام و جاهل چيز
مي اموزاند. و
خوشبختانه ، تمامي
ارتباطات ميان سن و
دانش به وضوح در حال
از بين رفتن هستند) و
نيز هيچ چيزي براي
خريد و
فروش .
اجتماعي از كودكان
همسن و همجنس در يك
نظام اموزشي ، اختگي
پيشيني اجتماع كودكان
را تضمين نموده .
كودكان از لذت ، دانش
و ثروت عاري و محروم
هستند . فرض مي شود
كه نه ميل جنسي دارند
، نه ثروتي و نه
دانشي . اخته ي اخته
. اين اختگي دقيقا
نوعي وانمود است كه
نظام آموزشي بدان دست
مي زند تا وانمود كند
كه دانشي در حال
انتقال به كودك است .
در واقع اختگي دانش و
لذت و ثروت كودك ،
غناي فكري و ذهني
استاد يا معلم را
بازتاب مي دهد. نظام
اموزشي بر منباي دانش
استوار نيست بلكه
نظامي است اخته ساز
تا دانش را به صورت
زبان بلوغ به خورد
كودكان دهد . كودكان
نمي اموزند بل به
بلوغ مي رسند. آيا
اصلا چيزي براي
اموختن وجود دارد؟
آيا يك مشت احمق به
نام معلم مي توانند چيزي
بياموزند در حالي كه
چيزي براي اموختن
وجود ندارد. او
صرفا قدرت= دانش زبان
فالوگوسنتريسم را مي
آموزاند. و عريان
ترين شكل اين زبان ،
زبان بلوغ و تكامل
است اما پيشتر به
كودك قبولانده مي شود
كه او اخته است و
همين پذيرش اختگي است
كه كودك را در توهمي
از بلوغ و دانش فرو
مي اندازد. او بايد
با كودكان همسن خود
توي سرو كول همديگر
بزنند انگاه معلمي
دانشمند ، لذت بخش(همجنس
گرايي پنهان فالوگوسنتريسم)
و ثروتمند و شايد هم
يك خدا ، با وجود خود
، نظم را به اجتماع
كودكان مي اورد. و انگاه
حتي حضور او براي
اثبات دانش و ابهت او،
كافي است. آيا دانش
صرفا بيان و تجلي
حضور استاد نيست ؟
ما با اموزش طرف
نيستيم با نظام
اموزشي طرف هستيم كه
خود دانش را در سلسله
اي از روابط توليد مي
كند. روابطي كه نه به
زعم فوكو بر اساس
روابط خرد قدرت ها
شكل مي گيرد بلكه
انعكاس اختگي نمادين
كودك است كه وجود
دانش استاد را منعكس
مي كند. كودك با
ناتواني نمادينش در
ارائه ي ثروت ، لذت و
دانش ، در همان
رابطه ي سركوبگرانه ي
وحشي / متمدن قرار مي
گيرد .
انعكاس اختگي نمادين
كودك ناازموده
تشابهاتي نه چندان
عاري از الهام با
نظريه ي لكان در
انعكاس ميان دال و
مدلول تهي دارد. اما
اين اختگي كودك ،
تصويرگر شبه اجتماعي
از روابط ناعقلاني
كودكان است كه تبادل
دانش و لذت و ثروت
ميان آنها نوعي تابو
به حساب مي ايد.
كودكان هرگز نبايد چيزهايي
كه از يكديگر ياد مي
گيرند را ملاك
واقعيت قرار دهند و
يا ميان خود خريد و
فروش راه بياندازند و
يا به ارتباط جنسي
دست زنند. چنيني
تابوهايي در نظام
آموزشي دقيقا اختگي
وبدويت اجتماع كودكان
را شبيه سازي نموده و
راه را براي رابطه اي
فعل و انفعالي دانش
ميان استاد و شاگرد
باز مي كند. نظام
اموزشي با شبيه سازي
چنين محيط هايي از
كودكان همجنس و هم سن
، هر نوع رابطه ي
آزاد و همسطح را به
صورت رابطه اي شيطنت
اميز و غيرمسئولانه
ي كودكان ، به تصوير
مي كشد . همين تصاوير
دوران كودكي ، از
رابطه آزاد اما غير
عقلاني ، شرايط را
براي عقلاني جلوه
دادن رابطه فعل
وانفعالي ، استاد/ شاگرد
و رئيس / مرئوس مهيا
مي كند. با افزايش
سن و تنوع جنسي امكان
ايجاد رابطه هاي
عقلاني و جنسي افزايش
مي يابد. مشخصا
كودكان چنين روابطي
را تجربه نمي كنند.
به همين خاطر براي
شما ، آموزش هميشه
انتقال اطلاعات از
كسي كه چيزي مي داند
به كسي كه ان چيز را
نمي داند جلوه مي كند
. در صورتي كه شما
متوجه نخواهيد بود كه
موقعيتهاي ثابت استاد
و شاگرد ، انتقال اين
اطلاعات را يكطرفه مي
كند و نيز كاركرد و
ضرورت اين اطلاعات
هرگز از سوي دانش
اموز گزينش نمي شود.
يا اينكه هيچ نيازي
به هويتهاي ثابت
استاد و
شاگرد براي انتقال
اطلاعات نيست . همچنان
كه ( با يك تشابه
ساختاري ) براي تبادل
لذت هيچ نيازي به
وجود و فرض گرفتن
جنسيت هاي ثابت دو
طرف رابطه ي جنسي
نيست.
آيا من با كليت نظام
اموزشي مخالفم يا
اينكه صرفا مي خواهم
نظام اموزشي را تصحيح
نموده و روابط سركوبگران
را افشا نمايم؟ من نه
تنها برعليه وجود
نظام آموزشي بلكه با
كليت انچه اموزش
ناميده مي شود ،
برخاسته ام. اين تصور
كه كودكان بدون آموزش
وحشي و تربيت نشده
بارمي آيند حتي اگر
درست باشد كه نيست،
دليل آن نمي شود كه
آنها را به دهان
نظامي هزاران بار
وحشيانه تر و رذيلانه
تر بياندازيم . اما
اين نظام آموزشي نمي
تواند بهبود يابد، چرا
كه پيشتر خودِ آموزش
، زبان ِ بلوغ و
تكامل است . زباني
محروم ساز و سركوبگر
. اما چه مي توان
كرد؟ آيا از شما مي
خواهم كودكانتان را
به مدرسه نفرستيد؟
بله . البته پيشتر از
شما مي خواهم كه انها
را به دنيا نياوريد .
به چه حقي انسان ،
انسان ديگر را به
دنيا مي اورد ؟ حفظ
نسل ؟ لذت برخورداري
از فرزند ؟ آيا اينها
ارتباطي به خود
انساني كه به دنيا مي
آيد ، دارد ؟ ما
انساني را به دنيا مي
اوريم در حالي كه خود
نمي دانيم براي چه
زنده ايم. آنها را
اموزش مي دهيم در
حالي كه خود هيچ نمي
دانيم. توليد مثل
براي حفظ نسل يعني
بازتوليد فرد براي
حفظ كل . يعني سركوب
فرد براي حفظ جمع .
لذت برخورداري از
فرزند يعني ايجاد «
من- ابژه» براي گيز
ِ« من- سوژه» يعني
يك خودارضايي تمام
عيار.
اگر به اينها فكر
كنيم شايد حداقل
بفهميم كه چه غلطي مي
كنيم . آيا همين دليل
ساده لذت برخورداري
از فرزند دختر يا پسر
نيست كه خانواده ها
براي به دنيا آوردن
يك پسر چندين دختر و
براي به دنيا اوردن
يك دخترچندين پسر مي
زايند؟ يا آيا اين حق
ايجاد ارتش ميليوني
براي كليت جامعه نبود
كه اينك ميليونها
فرزند = سرباز مام
ايران را گرسنه و
نااميد باقي گذارده
است؟ ممكن است ما به
آنها زندگي اجتماعي
ببخشيم اما اين خود
زندگي و سعادت آنرا
تضمين نمي كند. ممكن
است ما انها را به
مدارس بفرستيم اما
اين فهم انساني لازم
براي انها را تضمين
نمي كند . در واقع
زندگي اجتماعي موجود
و نظام اموزشي موجود
، دو پايه اصلي فقر و
جهل هستند.