فرشته آبی پوش

تیرداد راد

 

 

متر سک خوش خيال بارانی پوش / تو ميزنی . (؟)

 شب . خانه‌ی روسری ( رسول)  را در ميزد / من ام . تو اما کجا بود (؟ )(لانه‌ي  کبوتر  نامه دزد )

ديد که بيداری . هوا شکسته و من از گيجی لجن پاره ی کفش‌های تو . / چه بالايي و ده پايين  بی آّب /  

(کمر زد) اومد پايين لب حوض ماهی ها / نفس نفس نفيس / کجايي / با چکمه ی گل آلود من و ماتم  اين گورستان /

پاشو ببين بابا با کفش هاي کتاني  دستم از دهنم رکب زد ( دستم از دهنم عقب افتاد )          / نفس که مصنوعي‌اش هم حرام شده بود /

بالا بالا با لای نردبان دستم نرسيد به خدا   انگشتم به سوراخ آسمان نرسيد . پرت شدم پايين اين پاييزی که کبوتر به خانه نرسيد /

مترسک خوش خيال بارانی پوش / دست های بسته  ام باز بازوی بارانی ات را گرفت( و من را ميکشی با آن) /

من( به آن تپه) اعتقاد دارم که نفيس ترين موجود( آن) دنيا را( آنجا) دفن کرده ای / زير پا هايت / مغرور انه اما زشت /

په پهلوان خليل می‌گويم . پدرش بسوزد . بی دين کافر من خانه ات دزدی نکرده‌ام . که خيبر را من مي‌دزدم به انضمام چشم‌های آبی‌ات /

با روسری( رسول ) سياهی که به دريا می‌ريخت

و با همه‌ی تلاطم اش نرسيد مرجان . به خانه می‌آمد . اشک نداشت . جاری  يه چشمانت کند مرجان

بی دين آدم فروش دست کرد توی جيبش دو زار در آورد داد خدمت داروغه /

خدابيامرزه داش اکل ديگه مرده بود / حالا قهرمان مون فقط کاکا رستم بود /

(بعدش)    حالا نوبت منه  لالا لالا لالالايي

بگير بخواب عزيزم . نفس‌های آخرت را هم ذخيره نکن / مترسک آبی پوش / تو را ميدزده و نفس های تو بی نور ميشه

من که يه روحم / داد زدم نکش /

لعنت به چراغ قرمز  به چراغ سبز لعنت به کتاب هايي که نفس کشيدن بلد نيستن / تا دسته رفت تو و خون پاشيد .

نفيس ترين فاحشه‌ی اين شهر را بايد کشت /

پسرک به بالا نگاه کرد . فرشته ي آبي پوش بالای سرش ايستاده بود .

 

                                           / 1383  /     1 farvardin

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.