این گربهی عزیز !
(
4 )
گربهی عزیز که با
تعجب یا استفهام
همراه شده است. شاعر
یا نقشه جغرافیا .
باید غیابی در حضور
راست ایستاده باشد
پس :
<< نا گهان
یک مشت روی کاپوت
پیکان / ایست حیوان
! / افسار این اسب را
کسی به گردن نمیگیرد
>>
این مشت از کجا امده
است ؟ اسب کدام است
؟ افسار را دور گردن
اسب میاندازند اما
این بار قرار است کسی
افسار اسب را به گردن
بگیرد . این بار تو
اسب میشوی ؟ یعنی
اسب قرار میگیرد در
برابر اسب و افسار را
یکی از این دو اسب
باید روی گردن نگاه
دارد
تاویل ابتدایی : قبول
مسولیت
تاویل لایهای : من
اسبم یا تو اسبی ؟
این اسب را از کجا ؟
با یک مشت ؟
عبدالرضایی شعرش را
لایه بندی کرده است .
لایههای بسته شده
برای باز شدن به
کلیدهای مختلفی نیاز
داشتند
لایه اول راز وارگی
آن بود .
لایه دوم حضور آن
بود - نبود .
لایه سوم کلیدی برای
یافتن ارتباط حضور و
غیاب .
لایه چهارم مغز
متن است. یا اصل کلام
( 6 )
فکر
میکنم تا اینجا کد
را برای رمز گشایی
پیدا کرده باشیم .
خب برای ادامه دادن
چند سطر بالا تر باز
میگردم. به اسب و
مشت . این مشت از کجا
آمده است. اسب کدام
است ؟ نماد ها وارد
متن شدهاند .
ارتباط میان غیاب و
حضور دارد شکل
میگیرد . من در این
نقشه جغرافیایی هم
هست و هم نیست :
<< تا میدان گمرک می
رود / و چون سدی که
روی رودخانه سپر می
کشد >>
نمادها میآیند تا
دالی باشند برای
مدلولی پنهان . چه
شباهت باریکی پیدا
میشود کرد. میان
سوژه و ابژه وقتی
آنها را در تعادل با
دال و مدلول قرار
دهیم. جدا سازی
دشواریست. اما یک
امکان بزرگ خلق
میکند . نداستن
درباره انچه که
میدانیم . یا
میدانیم درباره آنچه
نمیدانیم . ( 5 )
گویی عبدالرضایی
چیدمان شعر ها را با
برنامه خاصی انجام
داده است . یا شاید
از تخیل ناآگاهانهاش
کمک گرفته است .
حال می خواهم شما را
به گفتمان بینامتنی
راهنمایی کنم . تمام
پنج شعر اول (
پیامگیر، بزرگراه،
هشدار، تور علی + کات
) یک سریال شعراند
یا چهار تای اول
مقدمهای هستند برای
حضور پنجمی .
نقش اول حاضر است .
زیرا دوربین روی آن
قرار گرفته است . اما
نمی شناسیمش.
میشناسیم ؟
-
راوی : دار و ندارم
این حرفی است که در
دیوانه میزنم
-
تماشاچیان : مخاطب
! با تعجب هنوز
دنبال راویاند .
وقتی برای نفس کشیدم
_ کات _
یا زمانی برای عبور
از از سانسورهای
ممیزی، وقتی که ضامن
آهو کشیده میشود .
آسمان را نشان خواهد
داد . راستی اگر ضامن
ِ آهو کشیده میشد چه
میشد ؟ انگار که
ضامن نارنجکی را
بکشید . این همان
پاسخ چهار است که در
بالا به آن اشاره
کرده بودیم . سخنهای
زیر پوستی . آنچه خطر
ناک است باید آسمان
را نگاه کرد .
<<
لطفا نگه دارید
بلیط را خودم پاره
کردم
بی پرده میگویم
پرده روی میدانی که
آسمان کم داشت رفت
>>
هنگامی که بی پرده
میگوید نیز پرده ای
حاضر میشود تا در
پرده بماند . کدام
میدان ؟ میدان گمرک
نمی تواند باشد ؟
خودش بلیط را پاره
میکند ؟
فکر میکنم شما
خواننده ی این نقد
تاکنون متوجه شده
باشید که میخواهم
متن را به کجا بکشم.
این یک دیدگاه غیر
متعارف است . اما
تفکر من حکم میکند
تمام این مجموعه را
اگر از این دیدگاه
نگاه میکنم . قسمت
بندی کنم . قسمت اول
تمام شده است .
قسمتهای دوم و ...
که گفتگوی شاعر با
مخاطبین یا زوایای
مختلف است را به عهده
خودتان میگذارم تا
همزیستی کامل را با
متن ایجاد کنید .
19/
10 / 84
پا
نوشتها :
( 1
) میان اقتدار مولف و
استقلال مولف
تفاوتهاییست که
بعدها در یک مقاله
بلند به آن خواهم
پرداخت. همین قدر
خوبست دقت کنید راوی
در مجموعه این گربه
عزیز دارد استقلال
فکری اش را بدست
میاورد . پس از 4 بار
کد استفاده میکند که
در متن با ان برخورد
خواهید کرد .
( 2
) شمنیسم : از جمله
ادیان باستانی است که
اعتقاد داشتند
داشتهها باید در نزد
خود شخص بماند و در
صورت انتقال آن به
دیگری ارزش آن از بین
می رود در واقع به
حصولی بودن معتقد
بودند نه حضوریت .
( 3
) یادم نیست این جا
را چه می خواستم بگم
!
( 4
) اين كمك ميكند تا
بتواند عينيتي از خود
نیز منعکس کند . در
واقع جهان مُثل را
که افلاطون مطرح
میکند این جا بهتر
می توان درک کرد .
نمی دانم توانستم
مفهوم را برسانم یا
نه . اگر نه خودتان
بیشتر فکر کنید .
( 5
) این تعادل سازی
میان سوبژه و ابژه با
دال و مدلول رابطه
بسیار ظریفی است که
توضیح ان در این مبحث
نخواهد گنجید .
امیدوارم زمانی
بتوانم این موضوع را
که فکر می کنم هنوز
به آن پرداخت لازم
نشده است را باز کنم
.
( 6
) درستش آنست بگوییم
: لایه پنهان متن