سماع خیزاب‌ها

نصرت رحمانی

 

 

 

 

 

 

 

ترا به باد نخواهم سپرد.

که از سلاله‌ی خونی، نه خاک و خاکستر.

بیا به رود بپیوند اگر هدف دریاست.

 

ترابه باد نخواهم سپرد.

بیا به رود بپیوند،

که رود راه گریز از من است در دل ما ،

و استحاله ی خودخواهی و خودی خواهی ست.

 

کدام پنجره باز است ؟

کدام پنجره در شهر مردگان باز است ،

که انتظار چنین رخنه کرده در دل من .

کدام گوش چنین تشنه است ؟

که رسته باز پیامی به خشک گاه لبم.

مرا که می خواند ؟

که راز دار و رسن می کشاندم سر کوی.

واز لب شمشیر ،

که زنگ می سترد؟

صدای صیقل شمشیر ، باور من را،

به خون می الاید،

صلای تهنیت است.

 

شب است.

شبی همه بیداد.

به ماه و آب نگه کن،

نماز را بشکن.

و روزه را بشکن.

پیاله را بشکن.

شکست را بشکن.

شکست نیست شکستن،

سکوت را بشکن.

 

شکن

        شکن

               بشکن

                      پای کوب بر من و ما

سماع رقص جنونت تبرک است بیا.

بیا که آینه از دوری تو گریان است .

 

بیا ز راه مترس

اگر چه در پی هر گام ، چنبر دامی است .

و راه ها همه مختومه اند بر سر دار.

بیا به اشک بپیوند، جوی باریکی ست ،

سپس به رود، اگر در هوای دریایی.

 

شب است.

                در بدری،پشتوانه ی شب پیر.

نقاب پشت نقاب است.

شکنجه پشت شکنجه.

دریچه پشت دریچه.

میان پنجره هرگز کسی نکاشت ترا ،

که شب شوی ، شب بی رنگ انتظار شوی .

 

نبند پنجره را.

به پرده رحم مکن.

که پرده ها همه دیوارهای تزویرند.

به پشت پنجره ی بسته انتظار مکش .

شکن

      شکن

              بشکن .

                        چشم های پنجره را .

بیا ز راه مترس .

بیا و گمره باش .

سماع رقص جنونت تبرک است بیا.

 

 

مهار کردن نیرو خیانت است بیا،

بیا ،

که مرد می رود از دست در نهفتن ها.

چو آب در مرداب.

و در نهفت نیام ،

چه تیغ ها که فلج گشت در کف من و ما.

 

صدای سلسله و بند و دار می آید.

بیا،

بیا به اشک بپیوند جوی باریکی ست ،

سپس به رود ، اگر در هوای دریایی.

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.