والا
علیرضا سیفالدینی

بالا ازاوبالا میشود
مینشيند
با سرخی لبهاش جايی
که حالا بالا میشود
پايين هم که می آيد
ازبالا انگاربالا می
آيد
پايين بالا می شود
خُمخانه مهراست
وآن قدرعزيز که عزيز
برايش لالا می شود
آسيمگی هم دارد
دنبال واژه است
خسته اش می کنند
خسته که می شود گريه
می کند شکسته هم
میشود
سرخی لبهاش کز می
کند کنج صورتش
آن وقت راه نمی رود
ديگر
می نشيند با سرخی
لبهاش جايی که حالا
بالا می شود
وچشمهاش
روبه واژه های دوردست
خود
جيک جيک می کنند
آن قدر که قدرشان
والا می شود