ازتو می آید
اگرمی آید تبریز
سراغ ِمن شب ها
ازهردیواری که به
اجبارپشتش نشسته
ام می ریزد
آبشارش
وخواهرم می آید
حتا ازتوی دیوار
توی اتاقم
باآن لباس
ِآخرِعمرش
وبعدکه درازمی
کشم بخوابم
یا ادای خوابیدن
درآرم مثل ِتمام
ِعمرم
شب تا چشم هام پایین
می آید ازپله ها
وآفتاب ِتبریزگمم
می کند برای
همیشه
پای راست ِخیالم
توی دهان ِسگ
باسگ لیز می خورد
ای وای
نسبت ِعجیبی ست
آشویتس وٌحسرت
تودرمن