به
اردلان عسکری
باشد که دوباره
ببارد
وقتی که در نگاه تو
آن مرد که من نیست
بلندتر می رود از من
راه
کنارپنجره سیگار و
شعر دیگران که دگر
باز می شود از غروب
چقدر سطرها را کشیده
ام به کلمات و
کلمات را کشیده ام بر
سطر پاکشان
اعدامم از من دورتر
ایستاده است
زیر تیرِ چراغ و کج
که باران به تیر می
بارد بر من
اعدامم از من دورتر
می رود از کناره
پنجره ات بالا
و تو می خندی
در غریبی که مرد
و من می نشینم
درآشنای زمان
دو پاره و پُر
از دو حرف که زن بود
زاییدن و زن و زمان و
زاری را
به "ز" آغاز می کنم
زیرا
زیر تمام حرفهای زنگ
دار
مردی شبیه من از
باران و تیر
میگذرد
تورنتو-پاییز
84