ادبیات معاصر ایران به وقت فرانسه

 

پرهام شهرجردی

 

 

 

اول. سال‌گرد ِ قتل ِ عام ِ مردم ِ ارمنستان به دست ِ دولت ِ عثمانی است. دولت ِ ترکیه «حقیقت» را بر عهده نمی‌گیرد، می‌گویند که در دهه‌ی 20 میلادی، تمام ِ روزنامه‌ها و اسنادی که بر این امر شهادت می داد را برچیدند. امروز جوانان ِ ترک نمی دانند پدرانشان چه ها کرده اند.

 

 

دوم. مجله‌ای بنام می‌سیو در فرانسه منتشر شد.

 

می‌سیو، حرف می‌آورد. مجموعه‌ای که دیر آمد، زود رفت و به چشم نیامد.

 

می‌سیو، مجله‌ای است که به‌وسیله‌ی انجمن ِ ادبی‌ی پست و تلفن ِ فرانسه منتشر می‌شود. این مجله در سال 2004 ویژه‌نامه‌ی «ادبیات معاصر در ایران» را منتشر کرد. پیش‌تر، ظرف ِ این سال‌ها، صحبت ِ این بود که چنین ویژه‌نامه‌ای را مجله‌ی «اوروپ» دربیاورد، در جاهایی مثل ِ مجله‌ی «کارنامه» آگهی‌ئی چاپ شده بود به امضای کریستف بالائی و مدیا کاشیگر که به همین موضوع اشاره داشت. «اوروپ» چنین ویژه‌نامه‌ای منتشر نکرد (رمون کنو، ژان کوکتو، ایو بون‌فوآ، ژاک دریدا از جمله ویژه‌نامه های اخیر این مجله بودند). اما می‌سیو منتشر شد. این‌که از نظر سابفه و اعتبار بین این دو مجله، که یکی بیش از هشتاد سال است منتشر می‌شود، هر ماه یا هر دو ماه یکباردرمی‌آید و برای خودش جریانی دارد، و دیگری، که از سال 1991 به این طرف کم و بیش منتشر شده و بیش‌تر به ادبیات ِ بیگانه پرداخته، چه تفاوت‌هایی هست، سوآلی است که مثل ِ این پرونده گشوده می‌ماند.

 

 

 می‌سیو بر روی جلدش نوشته «ادبیات فارسی‌ی معاصر در ایران». فرصت مناسبی است که ادبیات ِ معاصر ایران، به شکلی گروهی، به خواننده‌ی فرانسه زبان معرفی شود. سردبیر این مجله، ژوزت رآل، در پیش‌درآمدی این شماره‌ نوشته:« مدت ها بود که ایران چنین جلب ِ توجه نکرده بود.» و با اشاره به زلزله‌ی بم و جایزه‌ی نوبل ِ صلح، این توجه را توجیه می‌کند. او اشاره می‌کند که ادبیات فارسی خیلی کم به فرانسه ترجمه شده، اما ناشران فرانسوی به تدریج درصدد این هستند که یکی از کلکسیون‌هایشان را هم به زبان فارسی اختصاص دهند. در همین مقدمه است که گفته می‌شود داستان‌های این مجموعه – به غیر از داستان‌های هدایت و م.ف.فرزانه – انتخاب کریستف بالائی است. همین‌طور، شعرها را هما سیار، فریده روا و بریژیت اورلی- ویال برگزیده‌اند.

 

 

 

 

نویسنده ها و شاعرانی که «ادبیات ِ معاصر ایران» را نماینده‌گی می‌کنند، این‌ها هستند:

 

نیما یوشیج

صادق هدایت

صادق چوبک

جلال آل احمد

احمد شاملو

نصرت رحمانی

مهدی اخوان ثالث

سهراب سپهری

نادر نادرپور

م.ف. فرزانه

منوچهر آتشی

یداله رویایی

فروغ فرخ زاد

اسماعیل فصیح

رضا براهنی

بهرام صادقی

غلام حسین ساعدی

محمد حقوقی

اسماعیل خویی

محمدعلی سپانلو

هرمز علی پور

علی اشرف درویشیان

امین فقیری

شهرنوش پارسی پور

شاپور بنیاد

فیروزه میزانی

فرزانه کرم پور

سید علی صالحی

گراناز موسوی

جمشید برزگر

 

به غیر از شعرها و داستان ها، چهار مقاله هم منتشر شده که از این قرارند:

 

مطبوعات در ایران بین امید و سانسور : سودابه صوراسرافیلی

نوشتن، راهی پرپیچ و خم به سوی دیگری: فرنگیس حبیبی

شعر مدرن فارسی: دنیایی برای کشف کردن: هما سیار

شعر و نثر فارسی در تبعید: مهدی فلاحتی

 

این‌که چه کسی ادبیات ِ ایران را می شناسد، و با چه شناختی می خواهد بشناساند، مساله ای است که این جا معضل می شود.

 

باید دید ادبیات ِ معاصر ِ یعنی چه؟ چه کسانی در آن سهم داشته اند؟ مسلما"  این ادبیاتِ معاصر شاعر و نویسنده و منتقد و مترجم و روزنامه نگار و بدنگار و خوش نگار و مرثیه نویس زیاد به خود دیده است. اما کیست که این ادبیات را معاصر کرده؟ کیست که خودش را معاصر ِ ادبیات کرده؟ کسانی که سهمی در ادبیات داشته اند، نقشی داشته اند، و کسانی که نقش ِ سیاهی لشکر بازی کرده اند، کسانی که دنباله بوده اند، و کسانی که دنبال ِ خود کشانده اند ، باید دقت کرد. تاریخ ِ ادبیات به «دست ِ» کسانی نوشته می شود که در ادبیات حرکتی، تحولی، تغییری، یا انقلابی، یا «کاری» کرده باشند. وقتی در فضایی محدود ادبیات ِ معاصر ِ ایران معرفی می شود، نمی توانیم از دنباله ها چنان حرف بزنیم که انگار حرف می زنیم، که انگار حرفی برای گفتن داریم. باید به ریشه ها پرداخت، به منشاء حرکات و جریان ها و دبستان ها.

 

نیمای شاعر، کجای شعر را گرفته ؟ نیما با چه شعری جایی در ادبیات ِ معاصر گرفته ؟ و شاملو، و اخوان، و سپهری و ... و چه ؟ و که ؟ آیا نیما را با «در کنار رودخانه» می شناسیم ؟ یا شاملو را با «نوروز در زمستان»؟

بعد باید دید که مثلا" نیما چرا نیماست؟ یا شاملو چرا شاملوست؟

 

باری، درین مجله نیما هست، شاملو هم هست. اما نیمایی که در این مجله معرفی می شود، کیست ؟ آیا این انتخاب ها از نیما، از شاملو، از اخوان، از نصرت رحمانی، به خواننده‌ی فرانسه زبان تصویری واقع گرایانه از ادبیات ِ معاصر ِ ایران می دهد ؟

 

هما سیار «شعر مدرن فارسی» را جهانی می داند که باید کشف شود. مقدمه‌ و تاریخ‌چه‌ای به دست می‌دهد از شعر فارسی، از شاه‌نامه تا خیام و مولوی و حافط و سعدی. بعد به قرن بیستم می‌رسیم، نیما، پدر شعر مدرن فارسی. برای توصیف نیما، نویسنده‌ی مقاله از آلن لانس وام می‌گیرد تا نیما را با این صفات معرفی کند: «طاغی، تنها و وحشی».

او شعر مدرن ِ بعد از انقلاب را چنین معرفی می کند :«از دهه‌ی هشتاد میلادی شمار زیادی از هنرمندان و نویسنده‌گان ایران را ترک کردند....و اغلب در تلخی و تنهایی‌ی تبعید نوشتند... از ده سال پیش شاهد ظهور نسل جدیدی از شاعرانی هستیم که فعالیت شان را در خارج از کشور آغاز کرده اند.  در نزد بسیاری از آن ها، مثل عباس صفاری که در در لوس آنجلس زنده‌گی می کند و دیگران، تاثیر فرهنگ ِ غربی با تفکر شرقی در هم آمیخته می شود... در مجموع – از دو دهه پیش به این طرف – شعر گرایش دارد که خود را از زبان «ادبی و متکلف» آزاد کند. به همین علت بسیاری از شاعران امروز به شیوه‌ی «شعر-مکالمه» می نویسند. همین طور علی باباچاهی (متولد 1942)، شاعر و منتقد، به طرزی ماهرانه فضای مه آلودی از شک و تردید می سازد که نیم‌جمله ها، نیم کلمه ها و بازتاب های رنگ پریده‌ی چهره ها، سرگردان اند... مشخصه‌ی اصلی‌ی شعرش می تواند به عنوان سیلانی آهسته و صبور تعریف شود...»

 

سیار اضافه می کند:« به همراه سید علی صالحی، باباچاهی اشعاری نوشته که این سبک را نماینده‌گی می کنند، این سبک به وسیله‌ی جوان تر ها مثل گراناز موسوی و پگاه احمدی دو شاعری که در ایران زنده‌گی می کنند، دنبال شده است.»

 

برای نوشتن این سطور، برای معرفی‌ی شعر ِ مدرن ِ ایران از خلال این سطور، یا باید به شدت کم اطلاع بود یا به شدت مغرض. حالا چه این باشد چه آن، توجیه پذیر نیست. هما سیار یا شعر ِ مدرن را نمی شناسد یا نمی خواهد بشناساند. او در این جا نقش گزارش گر را دارد، اما گزارشی که می دهد به حمق پهلو می زند. لازم نیست علم ِ غیب داشته باشیم که بدانیم طی‌ی این دو دهه‌ی اخیر چه اتفاقاتی در شعر افتاده است. چطور هما سیار چشم اش را بر «خطاب بر پروانه ها»، بر «پاریس در رنو»، بر «این گربه‌ی عزیز»، بر «جامعه»، بر «فی البداهه»،  بر «ای کاش آفتاب از چهار سو بتابد»، بر «مخاطب اجباری»، بر «از کلید تا آخر»، بر «دارم دوباره کلاغ می شوم»، بر «عصر حجر»، بر «راه های در راه»، بر تمام ِ کسانی که این سال شعر را نو کرده اند، بسته است و یک دفعه از شعر ِ باباچاهی سر در آورده است ؟ این سبک کدام سبک است ؟ سبک ِ «شعر-مکالمه» را مدیون باباچاهی هستیم؟ و شعر ما، شعر ِ امروز ما، شعر ِ «شعر-مکالمه» است ؟ نماینده‌گان شعر ِ مدرن ِ ما باباچاهی و سیدعلی صالحی هستند ؟

 

نه، این شعر و این تاریخ ِ شعر را نمی شناسیم. اما این هذیان های تاریخی را خوب می شناسیم.

 

 

وقتی به رمان می رسیم، تعجب می کنیم که چرا هوشنگ گلشیری غایب است. چرا محمود دولت آبادی غایب است. و مثلا" م.ف.فرزانه پانزده صفحه از این مجله‌ی صد و هشتاد صفحه ای را به داستان اش اختصاص داده. بیژن نجدی هم نیست که نیست. سه رمان از رضا براهنی در فرانسه منتشر شده (روزگار دوزخی‌ی آقای ایاز، آزاده خانم و نویسنده‌اش و الیاس در نیویورک)،  این مجله بریده‌ای از رمان«بعد از عروسی چه گذشت» را منتشر کرده است. این ابراز سلیقه مدیون چیست ؟ براهنی را با «بعد از عروسی چه گذشت» شناساندن یعنی چه ؟ چرا به جای ترجمه‌ی این رمان ِ بی اهمیت، آقای کریستف بالایی به فکر ترجمه‌ی متنی دیگر نیافتاده است؟ از قابله‌ی سرزمین من گرفته تا رازهای سرزمین من، یا حتا تکه ای از همین رمان های منتشر شده در زبان فرانسه که هر کدام حادثه‌ای است تازه در رمان و در زبان.

 

معرفی نکردن و بد معرفی کردن ِ چهره هایی که در این شماره حضور دارند. انتخاب کننده‌گان ِ این مجله، با قلع و قمع ِ ادبیات ِ معاصر ایران، ملقمه ای به دست داده اند که پیشاپیش از دست رفته است.

 

مسلما" می سیو با شماره گان محدود و خواننده‌گان محدودش ادبیات ِ ایرانی‌ی امروز را جهانی نکرد. اما انتخاب‌هایش من را به این فکر می اندازد: همیشه کسانی هستند که سکان ِ جریانی را به دست می گیرند، با لیاقت یا بی لیاقت، به حق یا نا به حق، با تفکر یا بی تفکر، از روی ضابطه یا رابطه. سکان ادبیات را – ترجمه‌ی ادبیات ِ ایرانی‌ی امروز را- چه کسانی در دست گرفته اند؟ و چه می کنند با آن چه به دست گرفته اند؟

 

 

 

این یادداشت بریده‌ای از مقاله‌ی بلندی است که به زودی منتشر خواهد شد.

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.