www.poetrymag.info
"تن فروشي"
و "زن"
مقدمه:
فكر نوشتن
اين مقاله با يك اتفاق ساده به ذهنم خطور كرد. نسرين زنگ زد و براي روز جهاني زن از
من خواست اگر نوشته اي دارم برايش بفرستم. مسئله "تن فروشي" چه به عنوان پديده اي
فلسفي ـ اجتماعي و چه در شرايط كنوني ايران كه فوج فوج آنان يا سنگسار شده، يا توسط
مرداني كه داعيه نجات اخلاق و شئونات جامعه را دارند، به قتل ميرسند و يا به شدت
توسط فرهنگ غالب بر جامعه شماتت، تحقير و سرزنش ميشوند، مدتها بود فكر مرا به خود
مشغول كرده بود. تصميم اوليه اين بود كه مقاله اي كوتاه بنويسم و در آن پيش فرضهاي
قالبي كه توسط آن ، اين حرفه و انسانهايي كه به اين حرفه اشتغال دارند ـ بخصوص زنان
ـ به انواع و اقسام مختلف محكوم ميشوند را به چالش بطلبم . اما وقتي كه رئوس مقاله
را براي جمعي از دوستان زن خواندم، هر كس پيشنهادي داد؛ يكي گفت كه بايد رابطه تن
فروشي و ديد پدرسالارانه از سكسواليته زن را باز كني، ديگري ميخواست رابطه فروش
نيروي كار و فروش تن را در جوامع سرمايه داري پدرسالار بيشتر بداند، ديگري به
تاريخچه به وجود آمدن اين حرفه علاقمند بود، يكي ديگر ميخواست دلايل سكوت محافل
روشنفكري ايرانيان خارج از كشور در مورد سنگسار و قتل زنان تن فروش و ارتباط آن با
حقوق بشر به بحث گذاشته شود، آن ديگري ميخواست نظريات مختلف درون جنبش فمينيستي را
در مورد تن فروشي بشنود و در لابه لاي اين همه پيشنهاد، من به اين فكر بودم كه چرا
ما
حتی
اسم اينهمه زن كه توسط سعيد حنايي به قتل رسيدند را نميدانيم! داستانها، صداها و
چهره هاي اين زنان به نقل از خودشان ـ و نه توسط عده اي زن طبقه متوسط و امتيازدار
مانند ما ـ در كدام صحنه تاريخ نوشته نشده به دور ريخته شد؟ مگر نه كتاب تاريخ قرار
است بيطرفانه سرنوشت همه انسانها را به قلم بكشد؟
به هرحال
نتيجه اين نشست پرشور و پرايده اين شد كه اين مقاله از نوشته
ی
ساده به يك پروژه تبديل شود، كه در آن سعي ميشود حرفه تن فروشي و ابعاد مختلف
تاريخي، فلسفي، اقتصادي و فرهنگي آن را به بحث بگذارد. در همينجا بايد بگويم نوشته
به هيچ عنوان داعيه تحليل و قضاوت نهايي را ندارد. تلاشي مقدماتي و بررسي اجمالي
است براي باز كردن اين مسئله و بيشتر از آن، هدفش دعوت از خوانندگان براي پرداختن
بيشتر به اين مقوله است.
تغيير "تن
فروش" به "فاحشه" در ابتداي ظهور سرمايه داري پدرسالار1
"در شخصيت زنانه حالت ميانه اي وجود ندارد.
شخصيت زن يا معصوميت كامل است و يا گناهكاري غيرقابل نجات"
Nathaniel W. Chittanden 1837
2
بحث اين
بخش از مقاله چگونگي به وجود آمدن مقوله "فحشا" و "فاحشه" در دوران اوليه ظهور
سرمايه داري پدرسالار و طبقه بورژوازي، يعني قرن 19 ميلادي به بعد است. اهميت اين
دوران در شكل گيري اخلاق، مفهوم خانواده و نقش زن در آن است، كه هنوز هم ما با
بقاياي همان نظام اخلاقي زندگي اجتماعي و خصوصي خود را به پيش ميبريم. مهمتر از آن
و در رابطه با بحث اين مقاله، با ظهور سرمايه داري پدرسالار و طبقه بورژوازي، حرفه
تن فروشي به شكلي نو و متفاوت از دوره هاي قبلي، در گفتمان هاي اين سده نمود پيدا
كرد. متفاوت بودن اين دوران ظهور
صنف
"فاحشه" مدرن با بار اخلاقي، فرهنگي، اجتماعي خاص خود بود.3 مشخصه ديگر
قرن نوزده ارتباط تنگاتنگ تر بين
صنف
"فاحشه"، قدرت جنسي زنانه و نقش زنان در خانواده ميباشد.
قرن نوزده اروپا، قرن ظهور و غلبه اقتصادي،
سياسي و ايدئولوژيك طبقه بورژواست. نياز مبرم نظام سرمايه داري پدرسالار به تقسيم
كار جنسي و تقسيم توليد به دو بخش خصوصي و اجتماعي مقوله ايست كه بسيار مورد تحقيق
واقع شده. در اين تقسيم بندي، بازتوليد در بخش خصوصي و در قلمرو خانواده توسط نيروي
كار مجاني زنان به پيش ميرود: از توليد مثل نسل آينده تا تربيت و بزرگ كردن آنان
جهت پيوستن به بازار كار، تا گرداندن خانه و برآوردن نيازهاي مادي، روحي و حسي
اعضاي خانواده، تا نگهداري پيران خانواده، تا برآوردن نيازهاي جنسي و ترميم و تعديل
بحرانها و ضربه هاي روحي وارده، از شرايط بيرون كاري بر "رئيس خانواده"، همه و همه
بخشي از وظايف زن خانواده بوده و هنوز هم هست.
بنابراين خانواده و نقش زن در آن با شروع
نظام سرمايه داري پدرسالار از اهميت ويژه اي برخوردار ميشود. برخلاف جوامع فئودالي
كشاورزي كه خانواده و اعضاي آن در توليد اجتماعي ـ اقتصادي نقش مستقيم و فعال
داشتند، خانواده در جوامع سرمايه داري پدرسالار ديگر مركز توليد اقتصادي نيست. در
اين راستا نقش زن هم در اين مجموعه دستخوش تغيير ميشود. و در همين راستا است كه
كنترل قدرت جنسي زنانه در قلمرو خانواده و اجتماع يكي از مهمترين گفتمانهاي آن دوره
ميشود. به طوريكه ما شاهد چاپ كتابهاي متعدد در مورد شخصيت زن، سكسواليته او و
تحليلهاي اجتماعي و "علمي" در مورد نقش "شايسته" زنان ميباشيم .
دو
رخداد
مهمي كه در گفتمانهاي به اصطلاح "علمي" آن دوره اتفاق مي افتد يكي اخته كردن جنسي
زنان طبقه متوسط بورژوا به نام علم و ديگري به وجود آوردن دوپاره گي در قشر زنان و
تقسيم هويت آنان به زن "نجيب" و زن "خراب" است. در بخش اول، مردان تحصيلكرده بورژوا
از طريق به ظاهر "علمي" سعي در اثبات اين قضيه نمودند كه زنان طبقه متوسط فاقد نياز
جنسي هستند. به طور مثال معروفترين سكسولوژيست آن عصر، دكتر ويليام اكتون
(William
Acton)
در تحقيقات خود به اين نتيجه ميرسد كه "اكثر زنان فاقد هرگونه نياز و يا حس سكسوال
هستند."
اين افسانه
آنچنان در فرهنگ طبقه متوسط آن دوران ريشه دوانده كه در واقع تبديل به "واقعيت"
وجودي اكثريت زنان در رابطه با نيازها و عواطف جنسيشان ميشود. به علاوه، خود اين
واقعيت ـ اينكه زنان فاقد نيازهاي جنسي هستند ـ تبديل به مهمترين پايه اخلاق جامعه
بورژوايي
ميشود.
در واقع هويت زن "خوب و نجيب" طبقه متوسط براساس كنترل سكسواليته او توسط پدر،
برادر و شوهر شكل ميگيرد. اين ايدئولوژيِ تبديل شده به "اصل اخلاقي" آنچنان در آن
سده قدرتمند است كه زنان "نجيب" توسط مردان "متخصص" از استفاده كردن چرخهاي خياطي پايه
اي و راندن دوچرخه به شدت منع
ميشوند،
زيرا
استفاده از اين دو وسيله پاهاي زن را در حالتي قرار ميدهد كه ممكن است باعث تحريك
جنسي او گردد. بنابراين ميتوان گفت كه كنترل، اعمال نظر و مالكيت خصوصي قدرت جنسي
زنان به طور كامل و زنان طبقه متوسط به طور اخص، يكي از بارزترين مشخصه هاي جوامع
سرمايه داري پدرسالار است. اين كنترل در قلمرو مادي يعني اينكه زن و سكسواليته او
فقط و فقط در قلمرو خصوصي ـ قانوني خانواده و آن هم جهت توليد مثل ابراز وجود ميكند
و آن هم برطبق قوانين پدرسالارانه از قبل حاكم بر روابط بين زن و شوهرش . تنها در
قلمرو سمبوليك است كه اين فرهنگ سكسواليته زنِ طبقه متوسط را ملكي عمومي ميسازد و
توسط آن وجدان اجتماعي مردانه را مثلا براي دفاع از "مام ميهن" و يا جلوگيري از
"تجاوز به وطن" به كار ميگيرد و تهييج ميكند.
مسئله دوم
اما اينست كه بازتوليد خانواده متوسط بورژوا و كنترل زنان در چهارچوب اين نهاد،
بدون تقسيم زنان به "نجيب" و "منحرف" عملا بسيار مشكل بوده و هست. تقسيم هويت جنسي
زن به دو شق متضاد به دو دليل در تثبيت و ادامه مفهوم خانواده بورژوا نقشي اساسي
بازي ميكند و از ضرورت اجتناب ناپذيري برخوردار ميگردد. اول اينكه به وجود آمدن
كاتاگوري زن منحرف/ فاحشه/ خراب در به خط نگاه داشتن زنان طبقه متوسط بورژوا تاكنون
نقشي مهم ايفا كرده و ميكند. اين كاتاگوري هميشه يادآور حدود، ثغور و چارچوبي است
كه زن "نجيب" نبايد از آن عبور كند و يا پا فراتر بگذارد. وگرنه در پس اين خط، خطر
سقوط به ورطه "فحشا" و "انحراف اخلاقي" در انتظار
زن است. دوم اينكه با توليد اين دوگانگي حرفه "تن فروشي" به "فحشا"
تبديل ميگردد. اين دو كلمه بار فرهنگي ـ اخلاقي متفاوتي با هم دارند. "تن فروشي"
نوعي كار را در ذهن تداعي ميكند و به زعم اكثريت تاريخ شناسان، جامعه شناسان و
فمينيستها "تن فروشي" اولين و قديمي ترين حرفه تاريخ بشريست. زنان، در نبود امكانات
درآمدي ديگر، هميشه در طول تاريخ از طريق عرضه و فروش تن خود امرار معاش كرده و
ميكنند.
اما
"فاحشه" باري عميقا ايدئولوژيك داشته
است
و با اخلاقيات حاكم جامعه گره خورده است. "فاحشه" فقط زني كه تن خود را براي امرار
معاش ميفروشد نيست، بلكه مظهر تمام ناهنجاريهاي اخلاقي ـ اجتماعي يك جامعه ميشود و
خصوصياتش تماما منفي و در تضاد كامل با زن واقعي بازسازي ميشود. به علاوه "فاحشه"
هويتي ميشود كه تمامي آن زن را توصيف ميكند چه از نظر اخلاقي و چه اجتماعي، فرهنگي
و اقتصادي. زن "فاحشه" نميتواند به خانه برگردد و هويتي ديگر بر تن خود كند: مثلا
مادر باشد، دوست و يا همسايه و از همه مهمتر زني "عادي" باشد. براي همين هم به زنان
تن فروش لقب "خودفروش" هم داده اند، در صورتي كه مرد و يا زني كه نيروي ذهني و يا
دستي خود را در بازار به فروش ميگذارد را "خودفروش" نميدانند. به زعم ما كارگر "تن
فروش" يك كالا، سرويس و يا بخشي از نيروي خود را به فروش نميرساند، بلكه تمامي خود
را ميفروشد(به اين مقوله در بخش بعدي مقاله بيشتر خواهم پرداخت).
بازتوليد
حرفه "تن فروشي" به عنوان فحشا و به مثابه هويت جهانشمول زناني كه در اين حرفه
اشتغال داشتند، يك شبه به وقوع نپيوست. ادبيات، مقالات "علمي"، تحقيقي و روانشناسي
قرن نوزده اروپا و آمريكا مملو از توصيف ، توليد و بازنمود اين كاتاگوريست. پارِنت
دوشاتِلِه
(Parent-Duchatelet)
، يكي از مهمترين بانيان به وجود آوردن اين كاتاگوري در قرن نوزده ميباشد. تحليل او
در مورد زنان تن فروش اينست كه فروش تن در خون اين زنان بوده و اينجور زنها تيپ خاص
و جدا از زنان ديگر دارند. تمامي خصوصياتي كه او به "فاحشه" نسبت ميدهد، دقيقا آنتي
تز ارزشهاي بورژوايي است. به طور مثال توصيف او از اين تيپ خاص ـ يعني فاحشه ـ
اينست كه: فوق العاده تنبل و عاشق لذت است و برخلاف اخلاقِِ كاري بورژوايي حاضر به
تن دادن به كار نيست. در اينجا پيش فرض همانطور كه قبلا گفته شد اينست كه "تن فروشي"
كار نيست بلكه خصوصيات اخلاقي، رواني، اجتماعي قشر خاصي از زنان است. در ادامه
بازتوليد اين
صنف،
پارنت دوشاتله ادامه ميدهد كه از ديگر خصوصيات اين اشخاص ناداني و بي ثباتي آنان
است. برطبق تحقيقات "علمي" او، "فاحشه ها" افرادي بسيار پرحرف، دروغگو و الكلي
هستند و در اغلب موارد دچار خشم شديد و غيرقابل كنترل ميگردند. از ديگر مشخصات آنان
بي بندوباري و پول خرج كردن بي حساب آنان، تمايلات همجنس گرايي و روانِ بچه گانه
شان است. توضيحات بسيار طولاني است و در گنجايش اين مقاله نيست.
اين گفتمان
در زمان خود آنچنان معتبر و جدي محسوب ميشد كه عده اي از مردان متخصص تمامي زندگي
خود را صرف تحقيق و چاپ جزوه ها و كتابهاي گوناگون نمودند كه در آن ثابت كنند كه
حتي آناتومي بدن زن "فاحشه" با زن "معمولي و عادي" فرق ميكند. در نهايت كاتاگوري
"فاحشه" آن چيزي ميشود كه تمامي "فضولات" و "كثافات" جامعه در آن ريخته شده، به آن
حد كه خود مظهر "كثافت" ميشود. و اين سئوال كه مشتريان اين زنان چه كساني هستند
هيچوقت مطرح نميشود!
دلايل
پروسه بازتوليد هويت زن تن فروش به عنوان "فاحشه" را در چندين بعد ميتوان تحليل
نمود كه هركدام از اهميت خود برخوردار است. به طور مثال اگر از ديد روانشناختي
اجتماعي به آن بنگريم و نه تنها زن كارگر تن فروش، بلكه مشتري او را هم در تحليل
خود بگنجانيم، ميبينيم كه هويت "فاحشه" نه توسط خود اين زنان، بلكه توسط مشتريان
آنان (كه اكثريت آنان مردان طبقه متوسط بورژوا بودند) تبيين شده است. خود اين مسئله
رابطه روانشناختي ناهنجارِ حاكمِ بر سرمايه داري پدرسالار و ارتباط اين سيستم با
سكسواليته مرد و زن را نشان ميدهد. در واقع اين "فضولاتي" كه به درونِ هويت فاحشه
فرافكني شده، كشش مردانِ پدرسالار به نيازهاي جنسي از يكطرف و نفرت آنان از اين
تمايلات از طرفي ديگر است. اين نفرت در فرافكني خشم خود به جسم و جان و هويت فاحشه
راهِ مفر ميجويد. ريشه رابطه دوگانه عشق و نفرت به زن و قدرت جنسي او كه يكي از
خصوصيات بارزِ مردان پدرسالار است هم دقيقاً از همين جا نشأت ميگيرد. و در همين
مقطع تاريخي ست كه فاحشه به عنوان دشمن درجه يك اجتماع معرفي و در اذهان
عمومی
ريشه ميدواند.
اما برگرديم به بعد ديگر قضيه و آن اين
سئوال كه در حقيقت اين زنان تن فروش و مشتريان آنان كه بودند؟ آنچه مشخص است معامله
جنسي خارج از ازدواج و نهاد "پاك و مقدس" خانواده دو ستون اصلي زندگي طبقه متوسط
بورژوا در قرن 19 اروپا و آمريكا ميباشد. آن چه اين دوگانگي را حمايت ميكرد همانا
دوگانگي عميق ديگري بود كه پايه نظام سرمايه داريست و آن ظهور اختلاف طبقاتي دو
طبقه بورژوا و كارگر است. نگاهي اجمالي به ادبيات حاكم بر آن دوران نشاندهنده نفرت
عميق طبقه نوظهور بورژوا از هر آن چه كه به طبقه كارگر تعلق داشت، ميباشد. طبقه
متوسط كه حامل ارزشهاي بورژوايي بود در طبقه كارگر و فرهنگ آن فقط بي نظمي، بي
اخلاقي و بي قانوني را مشاهده ميكرد.
بي علت هم نيست كه در اغلب گفتمانهاي آن
دوران مردان طبقات پايين اكثرا مجرم و بزه كار و زنان آن "فاحشه" به تصوير كشيده
ميشدند. (تصوري كه هنوز پا برجاست و در ايدئولوژي هاي نژادپرست به اوج خود ميرسد)
تحقيقات اين دوران نشان ميدهد كه اكثر
مشتريان زنان تن فروش مردان طبقه متوسط و مرفه بوده و اكثريت زنان تن فروش زنان
طبقه كارگر بوده كه تن فروشي كار نيمه وقت و يا تمام وقت آنان براي كمك به درآمد
خانواده هايشان بوده، درآمدي كه جهت حيات و گذراندن زندگي خانواده كارگري در دوران
سياه اوليه ظهور سرمايه داري بسيار حياتي بود. شرايط كاري زنان طبقه كارگر در
كارخانجات آنچنان بد و مزد آنان آنچنان ناچيز بود كه تن فروشي نيمه وقت و يا تمام
وقت به صورت اپيدمي در كل اروپا و آمريكا مشاهده ميشد. اما تن فروشي اين زنان نه
تنها جهت امرار معاش بلكه وسيله اي براي مبارزه برعليه شرايط كاريشان و تغيير
موقعيت اجتماعي شان هم بود.
برخلاف كليشه غالب كه تن فروشي را امري ذاتي
و جاري در خون زنانِ خاصي ميديد، زنان تن فروش اغلب از اين حرفه براي بالارفتن از
پله هاي ترقي اجتماعي و بالابردن سطح زندگي خود استفاده مينمودند. دوره اشتغال به
حرفه تن فروشي براي اغلب اين زنان كوتاه بوده: معمولا از اواخر دوران نوجواني و تا
اواسط بيست سالگي به طول مي انجاميد. بعد از اين دوره اكثر اين زنان دوباره به
كاميونيتي هاي خود برميگشتند، محيطي كه حتي در دوره اشتغالشان از آن كاملا نبريده
بودند. اطلاعاتي كه از فاحشه خانه هاي اروپاي قرن نوزده در دست است، حاكي از آن است
كه زنان تن فروش در اين خانه مشتريان مرد را به خاطر بيماريهاي مقاربتي به طور
سيستماتيك مورد معاينه جنسي قرار ميدادند.
تمام اين
گزارشات حاكي از آن است كه اتفاقا اين مشتريان مرد بودند كه مدام از معاينه شدن
توسط اين زنان و قوانين حاكم بر اين خانه ها شكايت ميكردند. اما هيچكدام از اين
حقايق نميتوانست جلوي پارانوياي اجتماعي كه زنان تن فروش را ناقلان بيماريهاي جنسي
ميدانست، بگيرد. قابل توجه ترين مسئله اين بود كه اين حرفه يكي از نادرترين حرفه
هاي آن زمان (و شايد حتي اكنون) بوده كه تقريبا تماما توسط زنان اداره و كنترل
ميشد. پديده قواد(Pimp)،
يعني مرداني كه در ازاي حمايت از اين زنان بخشي از درآمد آنان را قبضه ميكنند، عملا
به ندرت ديده ميشد و در عنفوان رشد خود بود. اين پديده تنها زماني مانند قارچ شروع
به رشد كرد كه دولت و پليس شروع به مداخله، دستگيري و مجازات وسيع و همه جانبه زنان
تن فروش نمود. خصوصيت فرهنگي بارز ديگر زنان تن فروش به سخره گرفتن ارزشهاي اخلاقي
بورژوايي بود. نحوه لباس پوشيدن، رفتار و گفتار اين زنان در مكانهاي عمومي همه حاكي
از آزادي جنسي و اجتماعي آنان بود كه كاملاً با زندگي "خواهران" بورژواي خود در
تضاد قرار ميگرفت. به علاوه شرايط زندگي طبقه كارگر قرن نوزده اروپا به شدت با
ارزشهاي اخلاقي بورژوايي بيگانه بود. در شرايطي كه تمام خانواده در يك اتاق و
غالباً شايد در يك رختخواب ميخوابيدند، زنان طبقه كارگر با مسئله سكسواليته در سن
بسيار پايين آشنا شده و آن را بخشي طبيعي از زندگي روزمره تلقي مينمودند. البته تا
زماني كه گفتماني آئينه اي جلوي تو بگذارد و تو را به خودت به صورتي منفي بازمعرفي
نمايد.
برخلاف كليشه هاي غالب در مورد اين زنان،
آنان در مقايسه با زنان كارگري كه در كارخانه ها كار ميكردند، درآمد بيشتر و زندگي
مرفه تري داشتند. درآمد روزانه زن تن فروش در قرن نوزده به اندازه درآمد يك هفته
زني بود كه در كارخانه كار ميكرد كه اين خود باعث خشم طبقه بورژوا و همچنين
نشاندهنده استثمار عميق زنان طبقه كارگر در كارخانجات بود. هدف از طرح مسائل بالا
اين نيست كه زندگي زنان كارگر تن فروش را بيش از آنكه بوده زيبا و دلپذير جلوه دهم،
بلكه به چالش طلبيدن بسياري از كليشه هاي غالب در مورد زندگي اين زنان و همچنين
مقايسه كردن اين حرفه با امكانات ديگر كاري موجود در آن زمان بوده است.
در خاتمه
هدف من از نوشتن اين بخش توجه به تفاوتهاي تن فروشي به عنوان يك حرفه و ظهور مقوله
اي به نام "فحشا" و "فاحشه" است. زنان به عنوان يك قشر اجتماعي و بخصوص زماني كه از
دسترسي به حرفه هاي ديگر محروم باشند، تن خود را فروخته و ميفروشند. اما تنها با
ظهور سرمايه داري پدرسالار و غلبه ارزشهاي اخلاقي بورژوايي است كه فاحشه به عنوان
يك هويت صددرصد منفور و ضداخلاقي و باعث و باني تمام بيماريهاي اجتماعي پا به عرصه
گفتمان غالب نهاد. به علاوه اين هويت نه بخشي از هويت زن تن فروش بلكه داعيه تعريف
تمامي او را مينمود. هنوز هم زماني كه كسي ميگويد"فحشا در جامعه اي رواج پيدا
كرده"، شنونده به سرعت تصوير مشخصي از آن جامعه در ذهن ميپروراند، و آن اينكه اين
جامعه بيمار و زنان آن جامعه ـ و نه مردان آن ـ به بي بندوباري جنسي رو كرده اند.
با آنكه طبق
قوانين حاكم بر بازار آزاد هميشه عرضه و تقاضا هردو با هم بررسي ميشوند، به ندرت
كسي در اين مورد به مشتريان اين چرخه فكر ميكند. به زباني ديگر مردان ـ يعني غالب
خريداران اين سرويس ـ نه تنها در اين ارزيابيها به حساب نمي آيند، بلكه از مجازات
قانوني و سرزنشهاي اجتماعي ـ در مقايسه با زنان ـ بري هستند. اين همان دوگونه
استاندارد داشتنِ نظام سرمايه داري پدرسالار است كه سالهاست مورد انتقاد شديد جنبش
فمينيستي بوده و هنوز هم هست.
در خاتمه،
بازنمود
تازه
از تن فروشي زن و معرفي آن با عنوان "فحشا" در اوايل قرن نوزده، عمدتا به دو دليل
صورت گرفت. اول به خاطر اختلاف طبقاتي و ارزشي عميق در بطن نظام سرمايه داري و بين
طبقه بورژوا و كارگر، و دوم، به خاطر كنترل زنان در محدوده خانواده، نهادي كه در
توليد، بازتوليد و ادامه حيات سرمايه داري پدرسالار نقشي اساسي ايفا كرده و ميكند.
ادامه دارد
پانويس ها:
1ـ تحقيقات مطرح شده در اين مقاله از كتاب
زير ميباشد:
Nickie
Roberts , Whores in History: Prostitution in Western Society, 1993,
Harper Collins Publishers
2ـ
Ruth
Rosen, The Lost Sisterhood: Prostitution in America 1900-18,1982,Baltimore,P.6.
3ـ در همين
جا بايد تأكيد كنم كه هدف از بحث اين نيست كه در دوران قبل از سرمايه داري حرفه تن
فروشي تماما بار مثبت داشته، بلكه بحث اينست كه معنا و مفهوم فاحشه مدرن از دوران
ظهور سرمايه داري پدرسالار به بعد تبيين شده است و بار مشخص امروزيش را به دست
آورده.
كساني كه
علاقمند به مطالعه در مورد حرفه تن فروشي و جايگاه آن در دوران قبل از ظهور سرمايه
داري هستند، ميتوانند به كتاب زير مراجعه كنند.
Shannon Bell,
Reading, Writing and Rewriting the Prostitute Body, 1994,Bloomington:
Indiana University Press.