این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

 

 

"تن فروشي" و "زن"

 ويكتوريا طهماسبي

 

تغيير تن فروشي از "مجرم ـ بيمار" به "قرباني" در گفتمان فمينيستي

يكي از عادتهای من هر سال اين است كه وقتي به مبحث تن فروشي ميرسم، در شروع كلاس از دانشجويان چند سئوال هميشگي را ميپرسم و جوابها و عكس العمل هاي آنان به طور غريبي هميشه تقريبا يكسان است. سؤالات من براي آماده كردن كلاس در مورد اين مسئله ی بحث برانگيزست اما دليل ديگرش مشاهده تغييري هر چند كوچك در نگاه اين دانشجويان نسبت به اين حرفه در طول زمان است. تقريبا عكس العمل اكثريت آنان در مورد سؤال من كه "نظرتان راجع به حرفه تن فروشي و زناني كه در اين عرصه كار ميكنند چيست؟" عكس العملي منفي ست، اما نسبت به زن تن فروش حس همدردی نشان ميدهند. اكثر آنان چه پسر و چه دختر زن تن فروش را قرباني سيستمي ناعادلانه دانسته كه وي را مجبور به انتخاب شغلي نموده كه عميقا ضدانساني است. اما زماني كه سؤال بعدي را ميپرسم معمولا گيجي و سكوت عميقي كلاس را دربرميگيرد و آن اينكه "اما اگر زني بگويد اين حرفه را به ميل خود انتخاب كرده و دلش نميخواهد شما او را به عنوان قرباني نگاه كنيد، چه ميگوييد؟" در اين مرحله است كه دانشجويان معمولا حس همدردی خود را از دست ميدهند و قضاوت جايگزين آن ميشود.

غرض از مطرح كردن تجربه بالا اين بود كه به جرأت شايد بتوان گفت عكس العمل اين دانشجويان چكيده ی نظريات گفتمان غالب فمينيستي ـ در آمريكاي شمالي و اروپا ـ در مورد حرفه تن فروشي و زن تن فروش است. با شروع جنبش زنان در اروپا و آمريكاي شمالي در دهه 60 تاكيد و توجه از زن تن فروش و خصوصيات اخلاقي ـ رواني او برداشته شده و بيشتر معطوف به حرفه تن فروشي به عنوان نهادي اجتماعي ـ اقتصادي معطوف گشته. بدين معني كه جنبش زنان به اين نتيجه رسيده، جهت تحليل و ارزيابي، بايد توجه اصلي به شرايط به وجود آمدن اين حرفه و نقش آن در سيستم سرمايه داري پدرسالار گذاشته شود و نه به تك تك زناني كه در اين شغل به كسب درآمد مشغولند. در اين پروسه، بنابر اين، خود زن تن فروش هم تغيير ماهيت داده و از مقوله  اخلاقي به يك كاتاگوري اجتماعي تبديل شده. بدين معنا كه جنبش زنان ادعا ميكند، حرفه تن فروشي و زنان تن فروش را نه با معيارهاي اخلاقي بلكه با معيارهاي اجتماعي به تحليل مينشيند. بگذريم كه هيچ مقوله ي اجتماعي ـ فرهنگي نيست كه خالي از قضاوت و ارزيابيهاي اخلاقي باشد. (موضوعي كه در شماره بعد بدان خواهم پرداخت) بهرحال جنبش زنان داعيه اين را دارد كه به زن تن فروش به عنوان "مجرم ـ بيمار" نگاه نميکند بلكه او را "قرباني "سيستم اقتصادي ـ اجتماعي ناعادلانه  موجود ميداند. در اين بخش سعي ميشود اين نگاه را با كمي موشكافي ارزيابي كرده و نظرات موافق و مخالف اين حرفه را به خوانندگان ارائه دهم. البته اين نظريات طيف وسيعي را شامل ميشود كه به اجبار به تمام تفاوت ها و ظرافت های آن نميتوان پرداخت.

نظريه مخالف حرفه تن فروشي در گفتمان فمينيستي، آزادي جنسي زنان را با ديده شك نگاه ميكند و آن را ادامه امتيازات سيستم مردسالاري ميداند و تاكيدش بر روي خطراتي است كه آزادي جنسي براي زنان به ارمغان ميآورد. اين نظريه بر اين باور است كه زنان قرباني نظامهاي مردسالار هستند  و نيروي جنسي آنان معمولا در راه اين منافع به كار گرفته ميشود و تن فروشي را نهادي عميقا مردسالار و ضدزن ميداند كه در آن زنان به شدت خسارت ميبينند. به طور مثال نظر آندرياد واركين Andrea Dworkin (فمينيست معروف ضد پورنوگرافي و تن فروشي) اين است كه اساس اين حرفه فقط انتخاب نيست بلكه اين حرفه ـ مانند تجاوز ـ انتخاب آزاد و استقلال شخصي زنان را از بين ميبرد.(1) بنابر اين در حرفه تن فروشي چيزي عميقا غيرانساني وجود دارد و بر اين باورند، در عين حال كه از زنان تن فروش بايد حمايت شود، اما از حرفه تن فروشي نميتوان حمايت نمود. به كلامي ديگر آنها معتقدند به حقوق انساني زنان تن فروش احترام ميگذارند اما نميتوانند به حرفه تن فروشي احترام بگذارند و خواهان از بين رفتن آن هستند.

اما هيچ مقوله اي (حتي پورنوگرافي) مانند حرفه تن فروشي گفتمان فمينيستي را از درون دچار شقاق نكرده است. در مقابل نظريه بالا و در مخالفت با آن، بسياري از فمينيستهاي ديگر تاكيد خود را به روي آزادي و لذت جنسي زنان و رشد زنان به عنوان كنشگران مستقل اجتماعي ـ جنسي ميگذارند. آنها عميقا مخالف موانع و حدودي هستند كه بر سر ابراز آزادانه ي جنسي زنان  گذاشته ميشود (چه از طريق اخلاقيات، سانسور و يا قوانين دولتي) و يادآوري ميكنند كه زنان به خاطر محدوديتهايي كه در جهت كنترل نيروي جنسي شان بوده، هميشه بهاي سنگيني پرداخته اند. اين نظريه بر اين باور است كه قضاوت مخالفان حرفه ي تن فروشي در مورد اين شغل، در نهايت قضاوتي اخلاقي است كه پايه هاي آن از همان ديد سنتي پدرسالار برميخيزد، كه مايل است نيروي جنسي زن را در خانه و فضاي خصوصي زنداني كند.

اما، هر دو نظريه بالا توافق دارند كه دليل اصلي اكثريت زنان تن فروش در انتخاب اين حرفه، ملاحظات اقتصاديست. شكي نيست كه حرفه تن فروشي يكي از راههايي است كه در شرايط اقتصادي نابرابر بين مرد و زن، مزد بيشتري به زنان ميدهد.   همانطور كه كاترين مك كنين Catharine Mackinnon كه خود از مخالفان اين حرفه است، ميگويد: "بعد از مانكني، تن فروشي تنها حرفه اي است كه در آن مزد زنان ـ به عنوان يك گروه اجتماعي ـ از مردان بالاتر است." (2)

 

و اما وجوه افتراق:

1ـ وجود خطر، تحقير، آزار و اذيت حسي و جنسي در حرفه تن فروشي

طبق شواهدي كه مخالفين اين حرفه ارائه ميدهند، تن فروشي شايد خطرناكترين حرفه زمانه ما باشد. در اين حرفه زنان مدام مورد تحقير، اذيت و آزار قرار ميگيرند. به خاطر هويت منفوري كه نظام زن ستيز براي "فاحشه" قائل است اين نظام اخلاقا تفاوتي بين استفاده از نيروي جنسي زن تن فروش و تجاوز به او قائل نيست. بدين معني كه زن تن فروش هميشه و همه جا قابل تجاوز است. بنابر اين ميتوان گفت كه اين حرفه باعث خطر، بيماري، بدرفتاري، ناامني، بي احترامي، آزار روحي، حسي و جنسي زنان ميشود. اين معضلات زناني كه در اين حرفه به كار مشغولند در معرض حتي كشته شدن قرار ميدهد. همين چند هفته پيش بود كه بالاخره پليس بريتيش كلمبيا توانست رد پاي كساني را كه به طور سيستماتيك در طول 10 سال پنجاه زن تن فروش را به قتل رساندند پيدا كند. به خاطر همين امر زنان تن فروش عموما نسبت به مشتريان خود حس تنفر و بي اعتمادي دارند.

اما فمينيستهاي موافق اين حرفه معتقدند خطراتي كه در جوامع زن ستيز در حرفه تن فروشي ديده ميشود المانهاي ذاتي اين حرفه نيست؛ عرضه و فروش نيروي جنسي ميتواند در محيطي اتفاق بيفتد كه دلپذير و با احترام متقابل  همراه باشد، و در بسياري از موارد هم هست. خطر و اذيت و آزار و تحقيري كه زنان تن فروش تجربه ميكنند از عوارض فرهنگ زن ستيزي است كه از طرفي خواهان اين سرويس است و از طرفي به عرضه كنندگان اين سرويس با ديده نفرت و تحقير مينگرد؛ يعني به زن تن فروش به صورت فاحشه نگاه ميكند. اين نظريه ادامه ميدهد كه، زنان مدام از طرف مردان در كارخانه ها، ادارات، خيابانها و حتي در خانه هاي خود مورد اذيت و آزار روحي، رواني، حسي و جنسي قرار ميگيرند. به طور مثال آمار نشان ميدهد كه اكثر زنان، نه توسط مردان غريبه، بلكه توسط شوهر، معشوق و يا مردي كه ميشناسند، و در خانه هاي خود، مورد آزار و تجاوز و قتل قرار ميگيرند. بنابر اين آيا ما بايد خواهان لغو هر نوع خانواده باشيم؟ بر همين اساس اين فمينيستها ميگويند، وجود خطر در حرفه تن فروشي نميتواند دليل قانع كننده اي براي محكوم كردن اين حرفه باشد.

 

2ـ وجود و يا عدم وجود زور و اجبار

يكي از جدي ترين انتقادات به حرفه تن فروشي اين است كه زنان تن فروش معمولا اين حرفه را از طريق انتخاب آزاد خود برنميگزينند. بخصوص زناني كه به علت فقر، اعتياد، كمبود تحصيلات و تخصص، وضعيت بد خانوادگي، و نژادپرستي به حاشيه جامعه رانده ميشوند و امكانات ديگري جهت امرار معاش ندارند، تنها راه درآمد خود را فروش نيروي جنسي خود ميبينند. نظريه مخالف بر اين باور است زني كه از حداقل تحصيلات و موقعيت اقتصادي ـ اجتماعي برخوردار است نميتواند به آزادي حرفه تن فروشي را براي خود انتخاب كرده باشد. بخصوص به دليل اينكه حرفه بسيار خطرناك بوده و معمولا درآمد حاصل از كار توسط مردي كنترل ميشود و آن زن مدام در معرض دستگيري و خطرات قانوني ديگر قرار دارد. به همين دليل است كه فمينيستهاي مخالف بر اين باورند كه اين حرفه "انتخابي اجباري" براي بسياري از زنان است. در واقع اين منتقدين ميگويند قبل از انتخاب اين حرفه، زنان تن فروش آنچنان دچار محدوديتهاي شديد هستند كه انتخاب اين شغل تنها راه برون رفت آنان از معضلاتشان است. معضلاتي مانند فقر شديد اقتصادي، نداشتن تحصيلات و يا تخصص، شرايط زندگي خانوادگي بد (مانند وجود الكلسيم، اعتياد، اذيت و آزار و تجاوز جنسي و غيره) همه و همه اين زنان را به اجبار به اين حرفه سوق ميدهد.

براي فمينيستهاي موافق، اما، وجود و يا عدم وجود اجبار و انتخاب آزاد، وقتي كه به مسئله زنان ميرسد، مقوله اي بسيار بحث انگيز است.  آنان معتقدند كه بر اساس اين مسئله نميتوان حرفه تن فروشي را محكوم كرد. وجود اجبار و نبود انتخاب آزاد، به زعم اين فمينيستها، در بسياري از حرفه ها و فعاليتهاي ديگر زنان نه تنها وجود دارد، بلكه شاخصه اصلي اين حرفه هاست. آنها ادامه ميدهند، انتخاب و رضايت يكي از مهمترين سلاحهايي است كه نظام پدرسالار توسط آن زندگي زنان را شكل داده و از آن بهره برداري كرده است. به طور مثال، آيا زنان با انتخاب آزاد يك عمر به كار بدون حقوق و سرويس جنسي در خانه گردن مينهند؟ آيا با انتخاب آزاد مشاغل پست با حقوق ناچيز را به جان ميخرند؟ آيا واقعا همگي هميشه با انتخاب آزاد مادر ميشوند؟ بنابر اين براي اين فمينيستها مسئله اصلي اين است كه در شرايط ناامني اقتصادي، وظايف و نقشهاي نابرابر بين دو جنس و تحصيلات ناكافي، اختلاف اساسي بين انتخاب اجباري تن فروشي و انتخاب اجباري حرفه هاي پست و كم درآمد ديگري كه  سنتاً و تاريخا به زنان تحميل شده، نبوده و نيست. مسلما زناني كه حرفه تن فروشي را انتخاب ميكنند محروم از انتخاب شغلهايي مانند حقوقداني، پزشكي و مشاغل علمي و غيره هستند. اما همينطور هم زناني كه در كارخانه ها، ادارات، سوپرماركتها و يا خدمتكاري مشغول به كارهاي بسيار كم درآمد، شاق و در بسياري موارد غيرانساني هستند، از انتخاب مشاغل بهتر محرومند. اما به ندرت در جايي خوانده ميشود كه فمينيستي خواهان از بين رفتن اين حرفه ها بشود. انتقاد آنان معمولا براي بهبود شرايط كاري، حقوق بالاتر و ايمني بيشتر براي زناني ست كه در اين حرفه ها مشغول به كارند.

درست است كه زنان تن فروش مجبورند كه كنترل بخشي از تن خود را به هنگام كار از دست بدهند، اما اين اجبار فقط منحصر به اين حرفه نيست. بسياري از حرفه هايي كه در سيستم سرمايه داري پدرسالار به زنان و مردان تحميل ميشود مستلزم از دست دادن كنترل شخصي به روي بدن و نابودي استقلال شخصيت آن انسان ميباشد. به طور مثال در حرفه مانكني، تن مانكن زن و مرد، در تمام جزيياتش، نه متعلق به وي، بلكه متعلق به كمپاني است كه او را خريداري کرده است. و يا شايد بتوان مثال معدنچيان را به ميان آورد ـ حرفه اي كه تقريبا كاملا مردانه است. كسي نميتواند ادعا كند  فشاري كه برجسم و جان اين كارگران در محيط كار وارد ميشود شاق و طاقت فرسا و غيرانساني نيست. اما راه حل، به زعم همه، نه از بين بردن اين حرفه بلكه به وجود آوردن اتحاديه هاي كارگري و مبارزه براي شرايط كار بهتر، مزد بيشتر و غيره است. پس چرا به حرفه تن فروشي كه ميرسيم خواهان نابودي اين شغل هستيم؟

نتيجتا اين فمينيستها معتقدند كه اين نوع نگاه به فروش نيروي جنسي در نهايت همان نگاه سنتي است كه اعتقاد دارد بعضي از رفتارها و اعمال جنسي آنچنان بد و كثيف و مشمئز كننده است  كه هيچ كس حاضر به انجام آنها نيست مگر آنكه مجبور شده باشد. بنابر اين موافقين بر اين باورند كه، فمينيستهاي مخالف حرفه تن فروشي، در واقع با اين حرفه مشكلات اخلاقي دارند كه ريشه آن در نگاه عقب افتاده و سنتي به روابط جنسي و نيروي جنسي زنان است. وگرنه چرا بايد اينهمه دوگانگي در قضاوت آنان نسبت به حرفه هاي مختلف باشد.

 

3ـ تفاوت فروش نيروي جنسي و فروش نيروهاي ديگر انسان

اما فمينيستهاي مخالف اين حرفه بر اين باورند كه تن فروشي هر نوع كار نيست.  در اين حرفه زنان براي ارضاي نيازهاي جنسي مردان به شئي تبديل ميشوند. زنان تن فروش شخصي ترين تعلقات خود يعني تن و نيروي جنسي خود را به فروش ميرسانند و نه مثلا نيروي دست و ذهن خود را. درست است كه فروش نيروي دست و ذهن در نظامهاي سرمايه داري مستلزم بيگانه شدن اين نيروها از شخص است، اما از خود بيگانگي با تن و نيروي جنسي ضربه اساسي تر و مهلك تري به شخصيت انسان وارد ميكند، تا مثلا بيگانگي و جدايي فرد از نيروي دست و يا ذهنش.

 در نهايت، اين فمينيستها معتقدند، انسان با تن خود رابطه ي بسيار نزديكتر و حياتي تري دارد و به همين دليل فروش تن و كالا كردن آن در بازار به انسان و احترام مادي و معنوي و رواني او ضربه بيشتري ميزند تا اينكه مثلا از 8 صبح تا 4 بعدازظهر در موسسه اي و يا كارخانه اي نيروي دست و يا ذهن خود را بفروشد.

فمينيستهاي موافق با حرفه تن فروشي ميگويند اين اعتراض در نهايت يك ارزش گزاري ذهني است كه براساس سليقه و اخلاقيات حاكم و تجربيات افراد و گروههاي اجتماعي در شرايط تاريخي مختلف شكل ميگيرد. اينكه بيگانگي و جدايي كدام نيروي انسان به وي ضربه بيشتري ميزند بستگي به نظر آن افرادي دارد كه در آن شرايط كار ميكنند و نه كساني كه از بيرون داعيه حقيقت را دارند و سعي در اعمال نظر خود ميكنند. به طور مثال انسانهايي هستند كه حاضرند جانشان را از دست بدهند، اما اعتقاداتشان را نفروشند. براي اين اشخاص بدترين و دهشتناك ترين از خود بيگانگي، فروش اعتقاداتشان براي رسيدن به مثلا امنيت جاني، مقام بهتر و يا غيره است. انسانهايي ديگر نيروي خلاقه شان مهمترين و غيرقابل فروش ترين نيروي آنان محسوب ميشود و اجبار به فروش آن، آنان را از انسانيت خود تهي ميكند. بنابر اين رابطه انسان با تن خود و نيروهاي مختلف كاريش هميشه يكسان و ثابت نبوده، نيست و نخواهد بود. اين ارتباط قانوني ثابت و طبيعي ندارد. انسان در طول تاريخ رابطه اش نه تنها با بدن خود بلكه با نيروي كارش هم دستخوش تغيير گشته است. به طور مثال در شروع نظام سرمايه داري و ماشيني شدن توليد جمعي، افزارمندان (Artisans) آنچنان از ماشيني شدن توليد به وحشت افتادند كه تا سالها گروههاي زيرزميني تشكيل داده  و مخفيانه ماشينهايي را كه جاي كار هنرمندانه آنان را گرفته بود تخريب ميكردند. براي اين افزارمندان، مشخصه انسانيشان يكي بودن آنها با نيروي كاريشان و كالاهاي توليدي شان بود. جدايي و بيگانگي از اين نيرو و محصول آن همانا نشانه بي ارزشي آنان به عنوان انسان بود. بنابر اين مبارزه اين افزارمندان فقط به خاطر حفظ كارشان نبود، بلكه از اعتقاد مشخص فلسفي و ارزش گزاريشان در مورد حياتي بودن نيروي كارشان نشأت ميگرفت. آنها نميخواستند و به اعتقاد آنان اين نيرو نميبايست كالايي گردد و توسط ماشين خصوصيت فردي و هنري آن نابود شود. حال آنكه الان انسانها به راحتي ميپذيرند كه ايده فردي آنان و نيروي دست و ذهنشان توسط ماشين به ميليونها نسخه توليد گردد. اكنون ما به راحتي پذيرفته ايم كه انسانها نه تنها بايد نيروي كار خود را در بازار بفروشند، بلكه كساني را كه به هر دليلي از اين كار سرباز ميزنند انسانهايي بيكار، تنبل و انگل اجتماع مي ناميم. بنابر اين، به زعم اين فمينيستها، اينكه چه چيزي براي ارزش و كرامت انساني اهميت بيشتري دارد، مقوله اي كاملا تاريخي و ذهني است و راجع به آن بايد بحث و تبادل نظر گردد تا اينكه به شكل اصلي تغييرناپذير و ذاتي به آن نگاه شود.

بحث و اختلاف نظر در مورد اين حرفه هنوز هم ادامه دارد و خواهد داشت. به طور خلاصه فمينستهاي مخالف اين حرفه، آن را نهادي غيرانساني، ضدزن و خطرناك ميدانند كه زنان تن فروش را قرباني اميال و خواسته هاي مردان ميكند و در نهايت اين زنان را با هسته اصلي وجودشان ـ يعني تن و نيروي جنسي خود ـ بيگانه ميكند.

براي فمينيستهاي موافق اين حرفه، خطرات و روابط غيرانساني حاكم بر اين حرفه مشخصه خاص اين حرفه نيست، بلكه ناشي از سيستم غيرانساني سرمايه داري و ارزشهاي اخلاقي ضدزن حاكم بر اين سيستم است. روشهاي ضدانساني كه در حرفه هاي ديگر هم ميتوان مشاهده نمود. اين فمينيستها معتقدند اينكه چه چيزي هسته اصلي انسانيتِ انسان را تشكيل ميدهد منوط به شرايط تاريخي، اقتصادي و فرهنگي ميباشد و بحثي هستي  شناختي است كه هنوز بسته نشده و نبايد بسته شود. به نظر اين فمينيستها اصرار مخالفين اين حرفه به اين كه زنان تن فروش "قرباني" سيستم پدرسالاري هستند به مراتب به اين زنان و كرامت انساني آنان ضربه بيشتري وارد ميكند. براي آنان از بين بردن اين حرفه راه نجات اين زنان نيست. كه اين ديد همان نگاه سنتي پدرسالار است كه زنان را صغير و فاقد قدرت تصميم گيري ميداند و هميشه داعيه حمايت از نيروي جنسي آنان را دارد (البته فقط به صورت سمبوليك). براي اين فمينيستها حمايت واقعي از زنان تن فروش، يعني احترام به انتخاب اجباري آنهاست، همانطور كه ما به انتخاب اجباري زني كه مثلا در فرودگاه توالتها را تميز ميكند، احترام ميگذاريم. آنها بر اين باورند كه احترام واقعي، كمك به اين زنان براي بهبود شرايط كاري و كسب احترام اجتماعي و فرهنگي است و نه نگاه از بالا و قضاوت آنان از منظری امن كه اكثر ما فمينيستها از آن برخورداريم.

ادامه دارد

 

 

1-Andrea Dworkin, Intercourse, New York: Free Press, 1987,p  143

2- Catharin A. Mackinnon, Feminism Unmodified: Discourses on Life and Law, Cambridge: Harvard University Press, 1987, p. 24-25