چهار شعر از ویلیام کارلوس ویلیامز

William Carlos Williams

پچواک: علی اصغر فرداد

 

 

ویلیام کارلوس ویلیامز در نیو جرسی در خانواده ای یهودی با ریشه های انگلیسی، هلندی و اسپانیایی  متولد شد. دوران کودکی اش را در نیویورک و ژنو گذراند. در پنسیلوانیا، نیویورک و لایپزیگ به تحصیل پزشکی پرداخت. در سال 1910 به زادگاهش نیوجرسی بازگشت و آنجا تا پایان عمر به کار طبابت مشغول بود. ویلیام کارلوس ویلیامز چهره شناخته شده ادبیات جهان به هنگام مرگ از خود آثار بسیار زیادی به جای گذاشت و در طول زندگی دهها جایزه ادبی و فرهنگی را از آن خود کرد. 

 

 

نوعی از ترانه

 

بگذار که مار

زیر بوته در انتظار بماند

و بنویس

آرام، سخت، در ضربات

سریع، هوشیار

در انتظار با کلمات.

انسان و سنگ را

استعاره است که آشتی می دهد

ترکیب شو!

فکر، فقط در اشیا ست

کشف کن!

گلسنگ، گل من است

که صخره ها را ازهم می شکافد.

 

 

 

ارتکاب

 

آنجا، چند گل رُز زیر باران.

خواهش می کنم نچینشان!

- به تو می گویم مقاومت نخواهند کرد

اما آنها همانجا که هستند زیبایند

- همه ما روزی زیبا بودیم

گل ها را چید

و به من هدیه کرد.

 

 

 

 

زن جوان کنار پنجره

 

نشسته است

با اشک ها روی گونه ها

گونه ها روی دست ها

کودک بر پا ها

و بینی فشرده " او" بر شیشه ها.

 

 

 

 

نابودی کامل

 

روز سرد و یخبندان بود

گربه را دفن کردیم

و لانه اش را

در حیاط پشتی

به آتش کشیدیم

گربه در سرما مرده بود

خطری که از سر کَک ها، زمین و آتش

گذشت !

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.