اسلحه
را برداشت...
بهروز ظفری

اسلحه
را برداشت
به
رسم قدردانی
چند
گلوله.
دنیا
با خیال هایش زندگی
می کند
خنده
ای که تمامی ندارد
کنار
ایستاد
از
مردارش چند قدم فاصله
چشم
هایش را بر دوش گرفت
آنکه
نمی خندد ترجمه می
کند
شوخی
کوتاهی ست
قهر
نکن
قرنی
یکبار به دیدنم بیا
پانزدهم لندن اوریل
دوهزارسه