خانه که می تکانم
بهروز ظفری

خانه
که می تکانم
پیراهنم را
چند
شکوفه ی گیلاس وشب
پیش
چند
صبح پیش این میز
ا
ستکان آبی
با
چند لب
باور
نمی کنی
از آن
خاطره سالها می گذرد
پایه
های صندلی ریسه می
روند
شکوفه
های گیلاس
و پیر
زنی که هر روز صبح
با
کبوترها به کوچه می
آید
لبخندم رابا دانه ها
و هر
روز صبح استکان آبی
خانه
ای گرد میز گره زده
ام
چهاردهم لندن می
دوهزاروسه