مثل همان‌که خدا خواست فراموش کند

آيدين ضيايی

 

 

اين لحظه‌ی حرکت از بدايت به نهايت است

سيد شمس‌الدين وجود خارجی‌اش را از دست داد

اين مربوط می‌شود به...

و چند روزی ساختاری تراژيک دامن خورد

تنها يک اسم که جايگاه مختص اوست باقی ماند.

و در ذهن من اين‌که ؛

سيد شمس‌الدين صبح بعد از بيدار شدن

نماز صبح را با صدای بلند ادا می‌کرد ؛

چون سيد شمس‌الدين معتقد بود آن‌چه بيرون و درون هستی‌ست

خداست و فضيلت ؛

البته هيچ‌گاه اين‌را به زبان اظهار نکرد.

ميخائيل باختين قبل از ورودش به اين متن وجود خارجی اش را از دست داده بود

ميخائيل باختين قبل از ورودش به اين متن ادبیات را با تاريخ انديشه آشتی داده بود

عدم شناخت باختين باعث شد

هيچ استدلالی از بابت شرايط تاريخی سيد شمس‌الدين را متأثر نکند

اين / چه مربوط به لنين باشد / چه هر کس ديگری

سيد شمس‌الدين اين‌را برنتابيد

و تا آخر عمر يک فئودال انقلاب صنعتی باقی ماند

هرچند که اواخر عمرش مقارن شده بود با وضعيت پسامدرن

ديدگاه فلسفی‌ی او می‌توانست مثل تمام هم عصرانش مارکسيستی باشد

ولی هميشه ايده‌آليستی‌ی هگلی باقی ماند.

سيد شمس‌الدين و ميخائيل باختين وجود خارجی‌ی هم نيستند

و مشابه خارجی‌ی هم...

اصلن هيچ وجه تشابهی بين اين دو نيست

تنها / با خواست من بود که مشترک شدند در اين متن

و تعيّنِ درون‌ذات و خودبنيادِ متن بود که موجدِ اين سلسله مراتب شد.

اگر‌چه تراژدی‌ی زندگی‌ی سيد شمس‌الدين زاده شده از غفلت هنر

در زندگی‌ی اوست

رابطه‌ی باختين هم در اين متن ساده است

« لا يکلف اﷲُ نفساً الّا وسعها »

اين ادغامی‌ست فلسفی ٬ روايی و رويايی از من

در اين متن هيچ اختلافی بين سيد شمس‌الدين و ميخائيل باختين به‌وجود نيامد

- هر دو وجود خارجی‌شان را از دست داده‌اند -

اين‌جا زبانِ معيار من هستم ؛

که با وجود سيد شمس‌الدين و ميخائيل باختين به چيزی بيرون ازخودم فراترمی‌شوم.

خدا خواست ٬ عدو سبب خير شد

مثل همان که خدا خواست / هند سرريز شد

مثل همان که خدا خواست / فراموش کند

و اين خواستِ خداست

لحظه‌ی حرکت از بدايت به نهايت.

 «اقبلت علی وصلی ٬ راحلة لهجرانی

اَين القدم الاول ؟ اَين النظر الثانی؟»

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.