www.poetrymag.info
شعر تازه ای از علی
عبدالرضایی
اینجا که ایران کرده ام برخی از ایرانی ها خجالت می کشند بگویند ایرانی اند لابد
ایران را نمی شناسند! بعضی هم نمی دانند که ایرانی اند چون نیستند! برای خیلی ها که
دور می شوند ازوطن تنها چیزی که گرامین می شود ایران است فارسی ست که مهم است وطن وطن وطن مهم است !
خلیج ِعرعر
عربی بی بی بی همه چیز!؟
دوباره شیر می خورم از سینه ای
که رگ کرده تا جُعّلق جماعت بنالند فلانی پانی شدیدن ایرانی ست!
تا جامه ای درخور به تن راست
کنم نشد اجباری بر اختیار ِکسی اختیارکنم
چون ایرانی ام!
بی رحمانه از رحِم بیرونم
نیاوردند که عمارتی در اوقات راست کنم
باید دوباره برگردم از اینهمه
سال و حالی سر راست کنم؟
می کنم!
گرچه با هیزم ِکسی آتش برنمی
کنم در وقت!
دوست ترین وقتم وقتی ست که در
وقت، دقت می کنم تا در کسانی که وقتِ خود گم کرده اند، وقفِ وقت نکنم.
هنوز در حال ِ شاعرم!
تا در فارسی اتراق کرده باشم
حال ِ تازه ای در داغ کرده ام ، ابلاغ می کنم
من ایرانی ِهمان ایران ِ مالکِ
هزار حالت و یک آلتم که تا هرهزارمایل، مایل به
چپ و راستش نیست ودراین
مستقیم بیم از کسانی که چپ و راست، نامی توی
دریا تابلو می کنند ،ندارد!
از کنارِ خلیج مدعی خیلی رفت
که بعدها در هوای سرسنگین ِ فارسی ، به گُه خورده ام! مراجعت کرد
دریغا که دریا بی خود از
سالیانی که ازخود گذشت، به خود نیامد! از صدای هرجا
که خواهی می رو! در دویدن
آمد که پای گربه ی درحال گریه بنشیند
مانده ام چگونه این جماعتی که
در چند و چون ِ دنیا چند می کنند
مشت های خود را از طریق ِ دریا
می بازند
برتخته پاره ای که در دریای
اعظم انداختند
آویختند که مقصد کنند در کجا؟
خلیج از درون ِ خلیج فارسی
بیرون آمد
با خیلی نامها کنار آمد
که خیلی هم به او نمی آمد
سالهای سیاهی در ایران درگذشت
خیلی نفت از رگ های خزر به هدر
رفت
و آبِ ولگا از
تکه های شمالی خیلی سررفت
حذر از مازندران کم بود که
خزرهم زیرآبِ گیلان زد
در نقشه غش کرد وغش غش لش که
آوردید
قر ِفرنگی در نقشه ی خلیج
کشیدید که فارسی ست
خلیج
عرعر عربی بی بی بی همه چیز!؟
گُه خوردید!
با چیزی که غرب راست کرده در
ایران جلق می زنید؟
امان کم بود که ازآب گرفتید ؟
بد کردیم دریای بغل دستِ فارس
را که فارسی ست عمان کردیم؟
دوباره تازی به
چیزخوری راضی
شد؟
دوباره دریا بی ناخدا دیدید و
به خود ریدید!؟
با دایه در خاکِ خایه خوابیده
جنگیدید
خارک را خوار کردید
کیش را مات کردید
مات
مانده ام چگونه از آب هایی که
در رستم ادامه دارد نمی هراسید
برای خلیج ِ فارس پارس می کنید؟
وای به روزی که این عرب خوانده
های فارسی خورعمامه بردارند از قم وگور گم کنند
آنوقت آل ِ سعود از
چیز ِ زال
صعود خواهد کرد
و در عراق عرب به واق واق و
شیخ نشین با ملخ زمین خواهد خورد
دیشب به افراسیاب نوشتم آب!
رستم چرا کمیاب شد؟
زال چرا بر شانه بال ندارد؟
در جنگ این جنگِ تن به تن
سهراب کیست؟
کیست که درچه کنم چه کنم یک من
ریش جنبِ کیش زیر ِ عبا برده یک قطره قطره قطر قدِ شاش ِ گیلان هم نیست
اگر بگوزد گوز گوز درریدمان ِ
بنفش ِ اصفهان می خورد بحرین
و از امارات اگر عمارت تهی کند
تهران مات می شود
نوشتم آب دوباره از افراسیاب
سر می رود
دوباره این گربه شیر خواهد شد
و باکواز کوچه های آذربایجان
دوباره جان می گیرد که در خود ایران کند سردهد این نخ به نخجوان که جوانی نکند با
قفقازحاضرکند این راز، در محضر ِ سمرقند که از بخارا
دوباره بردارد هرات را که از
دهات خسته شد
همه با هم بنام ایران سند می
خورند باز
دوباره شیر می شود این گربه که
دیوارهای ِبلندش موش دارد
کابل از دور ِ کابُل دوباره باز
می کنیم و تا کیش پیش می رویم
پیش می بریم در عرب که پیشاپیش
بر عرب که جنبِ غرب پشت دارد،
شاشیده باشیم! که عمامه از سر
ِ هر چه منبری ست رهبری ست برداشته باشیم
شعبه ی شعب در لاوسرای لاوان
شیخ کردید؟
با فیس و افاده کیش را با قیس
مات کردید؟
خلیج
عرعرعربی بی بی بی همه چیز!؟
گُه
خوردید! ی