www.poetrymag.info
دو شعر از یاشار احدصارمی
رازهای ابن قارح 4
برای شنیدن این شعر با صدای شاعر
این جا کلیک کنید
شبيه ساعت سه ..
كه ..
افتاديم و هرچه «
واو» در چنته داشتيم سيبش كرديم و سرخ شديم .
گردنم را كه به
دندان گرفت
من يك دقيقه از
ساعت سه را از او كندم
لخت ،
پر در آورده
خنديدم .
به دندان هاي
سفيد
چشم هاي سياه شده
ي او نگريستم .
همه ي تنم جرقه
مي زد !
از من خواست همين
گونه لخت و ايراني در باغش راه برويم
..
نه !
بايستي روي اين
خط سوم مي راندم
چُست مي رفتم
چُست مي رفتم
يكي يكي زنهاي
عالم را شبيه ساعت سه شب مي كردم .
ترانه ی 8
ميليمتری 1
براي
عليرضا سيف الديني
در كنار همه ي درختان سوخته
،
برجهاي افتاده
ذوب شده
وسط جايي شبيه اهواز
در آن گرما
هنوز زني راه مي رود
با ساق هايي سفيد و شيرين
زني كه نه صداي تفنگ هاي آن
سو را مي شنود
و نه افتادن ساعت هاي كوكي
اين سو را مي بيند
در كنار همه ي خرهاي بال در
آورده
درون پيراهنش هديه اي مي
برد به سويِ ...
برخاستن مردي از كسي كه
شبيه كبوتري افتاده است
شانه كردن موهايش در آينه
اي كه ...
و خنديدنش
...
آري
راهت را ادامه خواهيم داد
اي شهيد !
پالاس ورديس / كاليفرنيا / 10 سپتامبر
2004
|