www.poetrymag.info
سلمان رشدی و
مسالهی
وحی مُنزل
سعید احمدزاده اردبیلی
به دلیل سبیل
های رضا خان در شهریور بیست
باید از این جا
آغاز می شد
دقیقن مثل صدای
مهیبی که خودش را منحل اعلام می کند
و این که
اتفاقی نیفتاده باشد
مثل آرمان
خواهی در عکس های عمدن سیاه و سفید وحی منزل است
تا هر گونه
رابطه ی احتمالی توی پرانتز
از ادامه ی این
ماجرا مهیج تر جلوه دهد
یعنی اگر سلمان
رشدی در عراق کشته می شد
همه ی شخصیت
های تاریخی و مذهبی روال طبیعی ی ایران را
شبیه یک شوخی ی
احمقانه از سر می گرفتند
و این قصه
دائمن تکرار می شود
تا در نظر
داشته باشیم که حتمن چیزی سرگرم کننده از چیزی تکان دهنده
تعریف کنیم
وگرنه آن عده
از اتباع ذکور افغانستان که هنوز زنان ایرانی را نکشته اند
تصمیم به
مداخله می گیرند
تا اگر زنی بعد
از ناپدید شدن فاسق اش نتوانست جلوی آینه بنشیند
جلوی آینه جیغ
بکشد اگر تیغ بکشد
بعد جایی برود
که بشود قضیه را مثلن مرموزتر نشان داد
سپس من به
عنوان تاکیدی که بیان می شود
از جنبه های هر
شب به جانب تخت می رفت از میان شیشه های خالی ی ودکا
و رگ گردن اش
را به شیشه های پنجره تکیه می داد
یا از این بی
مقدمه تر می رفت وسط خیابان کودتا کند
اما تو دیگر
خوابت نمی برد
و دزدکی به هم
تبدیل می شویم