این صفحه را با ایمیل ارسال کنید         چاپ  
 

   www.poetrymag.info

 

ادبیات معاصر ترکیه

 

چند شعر از فاضل حوسنو داغلارجا

 

ترجمه ی  یاشار احد صارمی

 
 

 


الماس

آنها
از بس كه یکدگر را بوسيدند
به اعماق زمين رفتند
و   نفس هاي الماس شده ی عشق را بیرون آوردند.

 


در سپيده دم

چنان معاشقه اي بود
كه زن در مرد ماند
و مرد در زن !
 

 


بيگانه گان

مي گردند و پيدا مي كنند
جاهاي ديگر
جاهاي ديگرمان را
ما به اين معاشقه مي گوييم .

 

 

ازدياد

دو نه
چهار تا نه
هزار سمت و سو دارند
وقتي كه به هم دگر دست مي سايند .
 

 


يكي شدن

 
دو عشق با هم چه مي كنند ؟!
كمي درنگ مي كنند
و بعد تا دلت بخواهد بوسه و نوازش و معاشقه
 


معاشقه از دو سو

پاي آن يكي
سر اين يكي بود
چنين برهنه شدند
و از خودشان بيرون آمدند.
 

 

در دور

چنان جامه از تن كندند و برهنه شدند
كه هر آنچه بوده در درونشان بود، ديگرنبود 

 

مراسم

دو اجراي در هم تنيده و تناويده
يكي اجراي زن
يكي اجراي مرد !
 

 

 

بوسه ها

چه بي دهان زني
كه سراپا
همه دهان بود آن زن