تنها آدم‌های آهنی در باران زنگ می‌زنند

علی عبدالرضایی

۱٣٧٢

 

  

تیمسار

  

 

می گذارم تیمسار

باستاره ای که سرانجام می افتد

در پادگان خدا شود

چه فرقی می کند؟

 

می گذارم

سربازانی که چفیه سوغات می برند

بی خواهشی از جفتی ستاره ی ناقابل

لیلای شب های کوچه گردی ِ خود باشند

چه فرقی می کند؟

 

اصلن ستاره هایم را به تو خواهم داد سرکار!

کتابم را بیاور و بگذار

    تنها

    حالی

در شعرهای تازه ام جا بیاورم

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.