فیالبداهه
علی
عبدالرضایی
١۳٧۹
از
مثل من که تو بودی
بی ربط عاشقی ِ من
بود
تو چرا پشت می کنی به
خدا؟
در خواب های کسی راه
رفته ای هرگز؟
زمین همین نقطه ی
پرتی ست که بیرون ِ
سطر افتاده ببین!
.
هر که هرجا در خودش
تا ساحلی هست می دود
با مثل ِ موج هر که
به ساحل برسد از حال
می رود
بیهوده اینهمه در همه
دنبال ِ خودم نیستم
برای آنکه چشم بگذارم
و سی سال ِ آزگار
بشمارم
نصفِ چشمهای تو را هم
گذاشتم
من که چیزی کم نداشتم
حتّا شکم نداشتم
اگر از توی تو بردارم
دو نقطه ی این واو
را در چه کسی بگذارم؟
از مثل ِ من که تو
بودی
جدا شدن اشتباه بود
گناه بود
با مثل ِ خیلی چنان
شدن که من بودم
دوسه اندازه ی زمین
بالا رو ببین!
همچنان تنهام
و لُختی در تمام ِ تو
هستم
تو هر کجای جهان که
دم بزنی
من اینجا می شنوم
بر دیوار
وقتی که دست می کشی
من روی موهام حس می
کنم
در من آتشی قد کشیده
بلند
لگد اگر نکنند
خاموش نمی شوم