این گربه‌ی عزیز!

علی عبدالرضایی

 ١۳۷۷

 

 

قصه

 

 

این قصه را در غار هم کسی نشنید

هشدار می دهم

 نکند!      از زیر ِلب های در برود

حبس دارد این قصه هفت نسل

قصه ای دارم

 که می گذارم از آستین ِدختری  ته ِ دنیا سر در بیاورد

فقط عجول نباشید

ما مهمّات کم داریم

اسب ها را هی نکنید!

 

خوانندگان ِگرامی اتراق می کنیم

این قصه را کش نرفته ام     تازه سر درآورده ست

کش نمی دهم

اگر تمایل دارید

 می توانید کتاب های بعدی ِ من را  باز کنید

و این قصه را باز هم بخوانید

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.