این گربه‌ی عزیز!

علی عبدالرضایی

 ١۳۷۷

 

 

 

نقشه

 

 

هر شب این نقشه را از روی دیوار می کَنم

موشکی درست می کنم

و روز که چشمهایم را باز می کند

باز می بینم

 در این خانه بر این تخت    خواب دیده ام

دنبال ِ خواب های تو راه افتاده ام

از دختری به دختر ِ دیگر رفته ام

و می ترسم

می ترسم این نقشه از روی دیوار بکَنم

و کشتی       به سوی تو بی ناخدا برود      نمی رود!؟

 

فاصله را هر شب نمی شود از خدای من کم کرد

امشب عروسک های تو موبلند شدند

و چشمهایم گریه بر گونه های گُرگرفته ریختند

افسوس!     که حتی عروسکهای تو از من گریختند

 

 

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.