این گربه‌ی عزیز!

علی عبدالرضایی

 ١۳۷۷

 

 

 ویترین

 

مرا زن های از مادرم بیشتر چاق می کردند

تو را می گذارند     پشت این ویترین    بمانی

و پیراهنی را که به تن داری

دخترانی که در خیابان را ه می برند

یک دست بعد از سلام تو می پوشند

من ده دلار جلوتر بودم

از این پیراهنی که به تن داری

و در هر خواب    چند مادربزرگ    از مادرم عقب می رفتم

مرا لُخت کرده بودند    پشت این ویترین    آن جا

و ارزان می فروختند

تو را پوشانده اند این جا

و لباسی را که بر تن نداشتم

تن ِتو کرده اند پشتِ این ویترین

شکم درآورده ام ببین!

از مادرم که باردار ِآغوش های پدرم بود

                              چاق تر شده ام

و این پیراهنی که به تن داری

      بر گریه چادر نمی شود    دوستِ گچی ِمن!     مانکن!

 

 

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.