این
گربهی عزیز!
علی
عبدالرضایی
١۳۷۷
زندان
برای تو
دست های بسته می خواهم
زندانی که عکس مرا به
دیوارش بچسبانی
تا سالها برای چهره ای که خط
خطی می کنی
قفس را با قهقهه طی کنی
و ناگهان ...
بی پرده
می گویم
مرا از پرده از دیوار بکَنی
خیسم کنی
و با دست هایی که روی سرت دق
می کند
گوشه ای چمباتمه بنشینی
و ندانی که دیگر چه باید
کرد