من در خطرناک زندگی می‌کردم

علی عبدالرضایی

١۳۸۵

 

تنوین

 

 

 

  

هیچ چیزِ اتفاقی که می‌افتد اتفاقن نیست

حتا به دنیا که حتمن نمی‌خواستم  

                                      اتفاقی بود

 

باید برای قبلن بردارم

وقتی برای بعدن ندارم

صرفی ندارد وقت‌های زیادی که صرفن می...

 

عمری امورِ خانم برای فعلن بودم

مثلن به اسمِ عمرن سند نخوردم که خانمان بی سِمَت کنم

 

هرکه با سمت‌های من برطرف شد

طوری طرف شد که انصافن ندارد که هیچ

 درسطرهایم پیچ می‌خورد

لطفن ندارد که هیچ     هیچ می‌برد

 

البته عمرن زیاد نیستم   زیادی نوشتم

بعدن یکی می‌آید و پاک می‌کند چیزهایی که ننوشتم

 

درسمت‌های سرگذشتم

من از لحاظِ خودم خیلی لحاظ شدم

بیهوده ازلحاظِ دیگر زن را لحاظ می‌کنم

بی شک زیاد نبودم  زیادی بودند

مثلِ خودکشی کردن

یا مثلِ خودکشی کردن

درمثلِ خط کشی کرده باشند جایی    جا کشیده‌ام

جایی درازکشیده‌ام

که شک‌های مختلف تشکیل می‌دهد

                 درحرف‌هایی که از مطمئن شنیده‌ام

 

وقتی مطمئنن ندارم

که لطفی برای بعدن نگه دارم

دستی به سبکِ لطفن ندارم

که برموهای نسبتن بگذارم

از قبیلِ زن قبلن زیاد داشتم

                        قلبن زیاد نداشتم

دیگر با شوخی ندارم  

شوخی با دیگر ندارم

مثلِ با هرچه هست حسِّ خاصی داشتم

با هرچه بود هستِ خاصی دارم

حالی به حالی نمی‌کنم بخشیدن

نمی‌گذارد حالم که مستی گذشته باشد از ترسیدن

از نمی‌ترسمی که سرهای نترس داشت منجر شد

نترسیدنی که منجر به این ترس شد

ترسی که از واقعی وقتی می‌گذرد   وقعی نمی‌گذارد

نمی‌گذارد از واقعن جز نیست

حادثه‌ای که در حالِ اتفاقن است

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.