شراب
کنارِ تختی دو تکه یک میز و دو صندلی منتظرند
منتظرند زوجی که با سفر میرسند سر برسند
و
با کلیدی که در در میرود
وارد شود در در اتاق و تاق باز پنجره بازیش گرفته باشد
پرده کناری کشیده باشد
که ازکنارم کنارهگیری کند به هوایی که پایی وا ... نشد!
لبی روی لب مینشیند در آغاز و تبی پخش میشود در اتاق و صندلی که صبرش سر آمد
شبی شکل میگیرد در دو تکه تختی تا مرد که عاشقترین علیهای عبدالرضاییست
دستپاچه وول بخورد توی هول بَرش دارد نکند ناگهان بگوید نه!
نگفت!
لب که دو کوچی خورده شد
سُر خورد روی دو قله رفت سر بالا
و
از دو پهلو در سرازیری ریخت پایین که در چاله پهلو بگیرد
اما نمیشود را میشنود
و
سرخ پوستها را که تازه حمله کردهاند دیدی زده سرخ میشود
مکثی نمیکند عقب نشینی میکند
تا یک
میز و دو صندلی برای خوشباشیِ تکهای از تخت که میتواند با خیالِ راحت بخوابد
تخت
رفته
باشند سر... بالا
بالا
بالاتر!