مترو
اگر مترویی که جز رفت و برگشت مقصدی نداشته باشد من باشم
به وقتِ باز گشت از بای بایِ وقتی که میروی
سوارِ خطی شده هی خط عوض کنم
خیالِ خامی با کلماتم پخت و پز کنم
به قصدِ آری از درهای دوباره درحالِ دَدَر باز میگردی؟
اگر به دنبالِ کسی که نیست به این سفر آمده باشم
کجای
هر خوابی دراز کشیده باشم
که خوابِ خوشبختی برای تو دیده باشم
و
صورتم پیش از آنکه بوسم کرده باشی ریخته باشد
گنده بغل در هوای گرگم به هوای این آغوش گُر میگیری؟
اگر به تا تا تو از خودم عزمِ تو کرده باشم
هوسهای قرمه سبزی به حدّی در سرم پخش شده باشد
که قدغنی در کار نباشد راهم نرفته باشد
قدمهای سُرخوردهی مرا میبری به یک سرازیری که دوست داری از آن سُر بخوری؟
اگر نشسته باشم در خیالِ اگری مگر که خواسته باشی
در همه شب کرده باشد هوا
و
گیر گیر کرده باشد روز در دلگیر
میروی سلامت جناحی که ماه سرِ پشتِ کوهی شدن داشت؟
بر میگردی
دوباره وقتی خورشید آن بالا وسطِ پاریس نشسته بود؟
من عاشقِ رفتنِ توام به شرطی که برگردی خیلی زود
من آتشِ سوختنِ توام اگر نخورده باشی دود
اگر همهی سال دود کنم سیگار و حبسیِ این اتاقِ دود خورده باقی بمانم
به قصدِ اگر برای با قلبی از پُر آمده باشم که توی تو خانه بگیرم
و
تک اتاقی در تو خالی نباشد
میتوانم در کناری که مالِ تو باشد آرام بگیرم
و
یک طرفِ خوابی بلند چنان بمیرم
که از سینههای خوشمزهی تو کندو کنده باشم؟