من در خطرناک زندگی می‌کردم

علی عبدالرضایی

١۳۸۵

  

نترس 

 

 

 

 

 

نترس!

آسمان تنبل‌تر از آن است که پایین بیاید

کسی گونه‌ی ماهت را نمی‌بوسد

بیهوده ابر می‌کنی

باد هم که بیاید فوت کند باران نمی‌بارد

زمین سردتر نمی‌شود

آلکی هول بَرت داشته هُل می‌دهی رودخانه را که خودش می‌رود؟

دیگر از دست رفته‌ای

اگر فکری به حالِ آغوشِ دست خورده‌ات نکنم

در آن دست نبرم

برای همیشه از دستم می‌دهی

دارم سعی می‌کنم دری باز کنم

تا حرفِ دیگری بزنم

دیگری حرفی بزند

که دیگر نمی‌شد زد

در هر دروغی دو سه تایی هست

غلط که نکردم اگر راست کردم

من خطِ میخی را بر هر تنی کار کرده‌ام درست!

شاید عاشقم را غلط غلوط نوشته باشم قبول!

ولی غلط نیستم

لابد بلد نیستم

چطور می‌توانی مهرِ خودت را به نامِ کسی سند بزنی

بعد هم پشتِ پا و لگد بزنی؟

 

مثلِ مادرم از شالیزار

دل نمی‌کَنم از اتاقِ کار

در انتظارِ تو بسترم سرزمینِ موعود است


 
 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.