من در خطرناک زندگی می‌کردم

علی عبدالرضایی

١۳۸۵

  

پنجشنبه

 

 

 

 

 

وقتِ می... نمی‌خواهم

بوسه‌ای برای هر سه با هم فراهم کردم

که از سرِ گونه‌ها سُر خورد و افتاد زیرِ پای همه که لگد مالش کنند

به من چه که مُهری به روی پیشانی وقتی دید زد

برای چشمی که توی خوابم سرَک کشید و دید زد

                         من که پولی نخواستم

گیرم هنوز حق با کسی باشد که می‌داند گیر دارم

در گیر و دارم

ولی جلوی دار هم که باشم

آنقدر جلو دارم

که جلو دارم کسی نباشد

از وقتی که شهرم را ول کردم

و توی دنیا ول می‌گردم

آبی که از این صدا چکه می‌کند

                     ولم نمی‌کند

دستم را درپنجشنبه گم کرده‌ام       درست!

سرم را درنمی دانم         قبول!

ولی دوستانی که دوستم دارند

همه می‌دانند

که من کسی را دو دستی دوست ندارم

 

سنگی مقرمط روی کوهی لیلا کوب

چوبی منبّت تحتِ خطی میخی

که در طرزهای احساس کوبی هیروگلیف شد در سینه دارم

چرا بمیرم!؟

هنوز سردم نیست

و این برای من کافی ست


 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.