راه
گریههای مرا های های برده ست دور دور که نزدیکتر
شوم به چی؟
با شبی صبح کردن صلح کردن با دوریِ ممکن نیست
چه بی نشان شدهام
برای نشان داده باشم شدم
بعد هم برای شدن نشان دادم
عمری مرا گذاشت و از عمرم گذشت راهی که دیگر سلامت ندارد
علامت ندارد
در کناره گیر کردهام
کنارهگیری کردهام
رانندهای که از سابقه برکنار شد
پیاده
خیلی نشد
در پیادهروهای پایین کنار کشید
که مسافر را همین کنار بزند
زد!
زده شد!
دیگر خطر ندارم
قصدِ سفر ندارم
درحالِ ناگهان به پریدن کردن
با دوپای دو که برداشتهام دور برداشتهام
در وقتهای دویدن فکر میکنم به یک طرفِ راهی که در خیابان میدوم
گاهی که راه پیچیده میشود به پارسال میرسم
و
طیِّ سالِ بعدی فکر میکنم راه را از هر طرف ندیدهام
چه بی طرف پریدهام
از وقتی که به یادم میآید
یاد
گرفتهام از یاد ببرم راهی را که در راهم گذاشتند
زیرِ پا گذاشتم گذشت
دیگر به یادم نمیآید گاهی که به یادم میآید
یاد گرفتهام از یاد ببرم