من در خطرناک زندگی می‌کردم

علی عبدالرضایی

١۳۸۵

 

خرما

 

 

 

ديگر به خاطر نمی‌آورم كسی كشته باشند
 همه را كشته‌اند
هنوز نمي‌دانم دوستانم كجا سكوت كرده‌اند
همه در همه جا لاليم
جز آقا بمیِ خُرما خور كه نخل‌ها را نفر به نفرخورد و در نخلستان عمارتی چارشانه نوساز كرد همه يك جا مُرده‌ايم و خرِ ما از كُرّه‌گی بارِ خُرما سَرِ قبرهای ما می‌برد و نمی‌دانستيم سبد سبد خرمای پهلو دريده سرِ گورِ گريه سرما خورده‌اند.
به عطسه افتاده سر پا مانده‌اند نخل‌ها با شاخه‌های ژوليده هی دست می‌كشند مويه كُنان بر خاك و رَكب خورده‌اند از حاجی كه اين همه خرما روی دست‌های وا مانده در دعايش باز ماند.


حاجی دوباره امساك كن!
به صلوات و خرما اجسادِ بر زمين مانده را خاك كن!
و كود 

     كودِ انسانی بپاش!       پای اين نخل‌ها که دچارِ ركود نشود سود!
سودِ اين شاخه‌ها كه جسد بار داده‌اند امسال


حَسد می‌كنند در خليج نخل‌های پُرسنّ و سال، به خرمای بردار رفته‌ای كه امسال عرب خوانده نخل‌های بم در فارسی به فرمانِ حاجی بردار كرده‌اند اين هوا!
حاجی!      ايرانِ تيپا خورده پای بدمزاری رفت        خاك كن!
حاجی       دوباره مسواك كن!
اين ريسه‌های گوشتیِ خرما نيست
پاهای از ترس دويده‌ی كودكی ست
كه لای دندانِ كرم خورده‌ات گيركرده ست
اين گورها گور نيست    رحِمِ خاك است
روی اين بيابانِ دست‌ساز خيابان بساز و بر هفتاد هزار گور چاله‌ی توليدی
هفتاد هزار و خيلی خانه‌ی بساز بفروشی كه زلزله سرخود سراسری كرده باشی!


هفتاد هزار نخل و نفر كه كم شده باشند از بم و رَم كرده باشند از خاك و خم شده باشند بر اضافه محصولی كه تو امسال برداشته‌ای از سرِ شاخه‌ها حاجی!
وقفِ مال نیست      وصفِ حال نیست!

نخل‌ها اين نفراتِ سربلندِ بم       كم كم از حال رفته برگ برگ گيسو افشانده‌اند بر خاك و مانده‌اند كه خرمای يك تنه در تابوت رفته را چگونه بر شاخه تحمل كرده‌اند يك سالِ آزگار و بار داده‌اند به بازارِ تهران كه حاجی و اهلِ بيت دوباره باردار شده باشند اين هوا!


حاجي!       دوباره سينه چاك كن!
باكی نداشته باش      خاك كن! خوا...

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.