من در خطرناک زندگی می‌کردم

علی عبدالرضایی

١۳۸۵

 

 

مکالمه 

 

 

 

 

 

کار؟         دارم!

پول؟       خیلی!

حال؟    خیلی تر!

 

سرد        از سر و صورتم خیلی سُر نمی‌خوره

کلفت می‌پوشم خیالت جمع        چیزی نمی‌خورم!

هوای حالم خیلی حالی به حالیه تا قورت می‌دم       می بُرّم

فرانسه رو هم بیشتر از فارسی از بَرم       آرره!

وسطِ کلمه‌هاش چند تا مادرِ خواب دیده خوابیده

تو نمیری آای جون می‌ده واسه خواب دیدن

به آقا بگو دوباره راس کنه    

یک کاره نوباوه‌ای کاس کنه

  

چی !؟      نع ع!     

نا نداره جونم که لگد بخورم       بی خیال!

کتکی در کار نیست

اینجا به تخمِ کسی هم نیست که شاعر چی بلغور می‌کنه

خیالت تخت!

هرچی بخونی کف می‌رن

بعد هم بهِت می‌خندن

   خوشحالم!

  گفتم که!

خوبم!

خوبِ خوب

اونقده خیلی خوبم

که بعضی وقت‌ها صدات می‌زنم جنده!

تو اگه تهِ اون شب

به جای کوس

فقط لب می‌دادی

مثِّ چوس

وسطِ مستراح

منو پس نمی‌دادی


 
 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.