من در خطرناک زندگی می‌کردم

علی عبدالرضایی

١۳۸۵

 

بُزباش

 

  

 

 

عجب گیرِخری افتادم

چقدر موش می‌دوانی مردک!

خسته نیستی؟

حیفِ ریش

     که تا بلند

                در سفیدش انداخته‌ای

      قبول کن باخته‌ای

 

بز نیستم که ترسی بزک کنم

دو دستی در بلند

              برای خودت دستگیر کن!

عجله داری دیرکن!

 

تو عاشق ساز نیستی

حتا به اندازه‌ی شپش

که می‌تواند دستم بلند کند

سرم بخاراند

کیر ساز نیستی

پس خفه شو!

 

  

  

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.