من در خطرناک زندگی می‌کردم

علی عبدالرضایی

١۳۸۵

 

وقت

  

 

رأسِ هر ساعت

   در وقت‌های شب   هر شبه هفتم 

خیلی تراز هفت دور رفتم

که شاعرِ سالهای پس از بعدم

در راه‌های پیش از قبل سه نکند

 

درحالِ سرفه‌ام گلوگیرم

و از دست می‌دهم   می‌میرم

به این دست‌ها اگر عمل نکنم    

با شاعرانِ پس از بعدم چه کنم؟

 

گاهی که دست می‌دهم

به دوستی که روستای پیشِ پا افتاده‌ای در شهری که زود مصرف شده از دست داد

ازدست می‌دهم

به این شهرها اگر سفر نکنم

در اتاقی که شعرِ من تنها شد چه کنم؟

 دوستانِ من روستای پیشِ پا افتاده‌ای هستند

                        که در شهر مصرف شد 

به تکه‌ای از صورتی که در آن دست برده باشند

دستبرد زده باشند می‌مانند

که نیم رُخی در هوای حالی به حالی دارد

 

در گلوی اتاقم اگر گیر نکنم

با سرفه‌های گلوگیرم چه کنم؟

 

نیازِ مُبرم به آشپزخانه‌ای جنبِ سرما خوردگی دارم

درعطسه‌های من دستورالعملی ست

 که برای در پیچ وخمِ گلو پیچ خوردن خیلی عملی نیست

من شاعرِ سالهای پس از بیمارم

در اطرافِ عابرم خیابانِ تازه‌ای خالی ست که جای کسی جز خالی نیست

خیالی نیست

      خلاف کنید!

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 

صفحه اصلي | آرشيو | مجله | نشر الكترونيكي | خوانش‌ِنويسش | بالكن | دست آوران  | تماس با ما
كليه حقوق اين سايت متعلق به مجله‌ی شعر است.