من کمونیستم!
با دستهای خیلی دوستت دارم
دور و بَرِ آغوشِ در دارم
شانه در شانه با زنم خوابیدم
و
در حالِ تاریکِ صبحی در حالِ آمدن خواب دیدم
حوالیِ گنبدی در حالِ بالا پایین قدم رو زدم
به قدرِ یک ساده
پیاده پای زاویههای حاده شدم
در راههای به گمانم تاریکِ زنی جاده شدم
وارد شدم که خارج شوم
خارج شدم که وارد شوم
خوارج شدم از سمتهای زنِ فمنیستم
که مرد را مطابقِ معمول مراعات نمیکند
عمل به عادات نمیکند
نکند!
من کمونیستم!
اصلن به اتفاقِ آرا فقط منم!
که در انتخاباتِ آقا زنم!
عمل به آقایان نمیکنم
که از همه طوری مرد زده باشم بیرون
که خوبِ خوب شده باشم خوب شد!؟
مردی که در زن دست نبرده باشد
مرگ را ترک نکرده باشد من نیستم!
تختِ خوابی قسمت کردهام
بینِ من و زنم که در دستهای خیلی دوستم
همیشه با او میپوستم
اطاعتِ خدایی که موعدِ عیسی
چادر سَرِ مریم کرد
لختش نکرد و زیرِ دوش فوری کرد
دیگر نمیکنم
به لبهای مریم لبههاش
روایت است در انجیل
هرگز نرسیده هیچ لبی
که موعدِ کردن
تعجیل کرده خدا خیلی
چه بسا عیسا از فاک به عمل آمده باشد
که ترکِ خاک کرده چه میدانم!
من فکر میکنم
زنی که مرد را ملاقات نکرده باشد
من را مراعات نکرده باشد زن نیست!
وردی ست
که باید آن را مُلا عمر خوانده باشد در کابل!