عقرب
دستم که باز شد
در را دوباره باز کردم و دور
انداختم
مثل ِ از خانه بیرون بزنی
خودت را در پیاده روها ول
بکنی
و ندانی که با که دل دل بکنی
به خانه وقتی باز گشتم
در را دوباره برداشتم و جایش
گذاشتم که عنقریب برگردی
بر می گردی
من هم آنقدر به عقربه زُل می
زنم
تا عقربی که در قلبم تیک تاک
تاپ
تاپ
چنگ می زند
از رو برود