سگ
حالی که سگ به من چشمک زد
یعنی سگی چشم زد به من که
ماهی از آب نمی گیرم
یعنی جواب نمی گیرم
چرا به جرم ِ چرا کنم آواره ی
بیابانم
برای چی!؟
خیابانی که ام به خانه ی تو
می برد
برای چه از کنار می گذرد
مقصود نمی برد
این بنزِسرخآبی که چنین گاز
می خورد
دنبال ِعابر ِدستپاچه ای ست
کماکان
کسی چه
می داند برای چی!؟
وقف می کند که هر دو پای عابر
پیاده شود
کنارِنیمکتِ نیمه کاره ای
وسطِ پارکی
ساکت
کسی نمی داند
برای کی
گاهی کمی و راهی سوار می کنی
که دستی دراز نمی کند
گاهی که ای چنین وگاهی چه همچنان
دراین چنین چنان دائم که ای
چه ای
که چنین دستپاچه ای؟
بالی دراز نمی کنی بپا!
تو کماکان بچه ای
حالی که سگ بهت چشمک زد
یعنی سگی چشم زد به ماهی که
از آب در نمی آییم
با هم کنار نمی آییم
چرا به لطفِ دهن که تن ِ تاک
می خورد
پیرهن چاک چاک می کنی؟
بزن به چاک!